محل سازمان ادوار تحکیم وحدت در محاصره نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار دارد: مصاحبه با رضا دلبری
رادیوفردا: با گسترش اعتراضات دانشجویی روند پیگرد و بازداشت فعالان دانشجویی نیز افزایش یافته است. به گفته دانشجویان عضو سازمان دانش آموختگان ایران ادوار تحکیم وحدت، امروز صبح تعدادی از نیروهای امنیتی عبدالله مومنی سخنگوی ادوار تحکیم وحدت و از چهره های شاخص جنبش دانشجویی را تحت تعقیب قرار دادند. رضا دلبری دبیر کمیته سیاسی ادوار تحکیم وحدت در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: هنوز محل سازمان ادوار تحکیم در محاصره نیروهایی است که به هیچ وجه لزومی نمی بینند برخوردشان را در چارچوب قانون و به صورت قانونی انجام دهند. آقای دلبری می گوید نحوه رفتاری که امروز با دوستان ما داشتند و برای بازداشت آنها آمدند، عملا نشان دهنده این است که هر زمان جریان دانشجویی فعال می شود، با همه فعالین گذشته و فعلی عقده گشایی صورت می گیرد و حاکمیت با ایجاد فضای سرکوب در داخل دانشگاه ها می خواهد تنها نهادهای آزادی خواه را از بین ببرد و جو رعب و وحشت را در کشور حاکم کند.
با گسترش اعتراضات دانشجویی روند پیگرد و بازداشت فعالان دانشجویی نیز افزایش یافته است. به گفته دانشجویان عضو سازمان دانش آموختگان ایران ادوار تحکیم وحدت، امروز صبح تعدادی از نیروهای امنیتی عبدالله مومنی سخنگوی ادوار تحکیم وحدت و از چهره های شاخص جنبش دانشجویی را تحت تعقیب قرار دادند. رضا دلبری دبیر کمیته سیاسی ادوار تحکیم وحدت درباره این ماجرا در مصاحبه با رادیو فردا می گوید:
رضا دلبری: جمعی از نیروهای امنیتی ظاهرا به دنبال یکی از دوستان ما بودند و می خواستند ایشان را بازداشت کنند که خوشبختانه تاکنون نتوانستند و هنوز محل سازمان ادوار تحکیم در محاصره این نیروها است. این افراد به هیچ وجه لزومی نمی بینند برخوردشان را در چارچوب قانون و به صورت قانونی انجام دهند، بلکه هر جریانی که شروع می شود، حجم برخوردها گسترده تر از آن جریان می شود و به تمام حواشی آن هم می رسد.
شیرین فامیلی (رادیو فردا): منظورتان از جریان یعنی همین اعتراضات اخیر دانشجویی؟
رضا دلبری: معمولا جریان دانشجویی به دلیل مطالبات انباشته ای که دارد، در ماه خردادماه فعالتر می شود. امسال هم ما شاهد فعالیت های زیادی از جنبش دانشجویی و اعتراضات زیادی از سوی جنبش دانشجویی بودیم. دانشگاه امیرکبیر نزدیک به دو هفته است که التهابات خاص خودش را دارد و مدام تجمعات دانجشویی در حمایت از تشکل های دانشجویی مانند انجمن اسلامی و نهادهای فرهنگیش برگزار می شود و بسیج و نهاد رهبری که عملا منصوب نهادهای غیردانشگاهی هستند در دانشگاه به جوسازی پرداختند و می خواهند تنها نهادهای انتخابی دانشجویی را از بین ببرند. از سویی به دلیل حجم مطالبات انباشته شده دانشجویی، در دانشگاه های مختلف این اعتراض ها گسترده شده. در دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران، در دانشگاه همدان، خواجه نصیر، اهواز و دانشگاه های مختلف ما شاهد تجمعات مختلفی در اعتراض به فضاهای بسته و امنیتی دانشگاه ها هستیم.
ش . ف: آیا برای شما روشن است که به چه دلیل امروز دفتر ساختمان ادوار تحکیم را نیروهای امنیتی محاصره کردند؟
رضا دلبری: از زمانی که جریانات دانشجویی گسترده می شود و تجمعات به همه دانشگاه ها کشیده می شود، ممکن است بخشی از انحراف هایی هم صورت بگیرد و آن انحرافات را به پای نهادهای مدنی ممکن است حاکمیت بگذارد و با آنها تصفیه حساب کند. نحوه رفتاری که امروز با دوستان ما داشتند و برای بازداشت آنها آمدند، عملا نشان دهنده این است که هر زمان جریان دانشجویی فعال می شود، با همه فعالین گذشته و فعلی عقده گشایی صورت می گیرد و همه آنها در آستانه برخورد و بازداشت قرار می گیرند، در حالی که ممکن است هیچ نسبتی هم با جریانات نداشته باشند و کاملا تجمعات نهادینه شده را پیگیری کرده یا مدافع آنها باشند.
ش . ف: آقای دلبری شما نتیجه چنین اقداماتی را چطور ارزیابی می کنید؟
رضا دلبری: حاکمیت با ایجاد فضای سرکوب در داخل دانشگاه ها می خواهد تنها نهادهای آزادی خواه را از بین ببرد وجو رعب و وحشت را در کشور حاکم کند. اما اشتباه حاکمیت این است که فکر می کند اگر نهادهای مدنی و دانشجویی از بین بروند، دیگر تجمعات دانشجویی و اعتراضات دانشجویی شکل نمی گیرد. در حالی که برعکس است این تجمعات و اعتراض ها ممکن است شکل رادیکالتری بگیرد و به شورش و آشوب منجر شود. یک بحث در علوم سیاسی است که معتقداست به میزانی که فعالیت سیاسی اجتماعی افزایش پیدا می کند، باید نهادینه شدن نیز افزایش یابد و زدن نهادهای مدنی توسط حاکمیت به هیچ عنوان به نفعش نیست.
پدر احمدی نژاد رئیس جمهور منتصب ایران دقمرگ شد و مرد
همانگونه که میدانید پدر احمدی نژاد به لقاالله پرتاب شد. کارشناسان قبرستان تهران پس از بازبینی جسد و کالبد شکافی او بر این نظراند که پدر احمدی نژاد از دست فرزند جنایت پیشهاش دقمرگ شد و مرد
عکس
آمريکا شرايط مذاکره با ايران را عنوان کرد
خُسن آقا:
خشتک آقام امام زمان رفت سرچوب، همزمان غیرت نداشته رهبر معزم هم به گا رفت
بیبیسی:
آمريکا، ايران را متهم کرده است که تلاش دارد به طور مخفيانه برنامه ای را برای ساخت جنگ افزارهای هسته ای دنبال کند
کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا، گفته در صورتی که ايران بپذيرد فعاليت غنی سازی اورانيوم و فراوری هسته ای خود را متوقف کند آمريکا آماده است به گفتگوهای مستقيم ديگر کشورها با ايران بپيوندد.
خانم رايس گفت دولت آمريکا اين پيشنهاد را مطرح می کند تا به تعهد خود برای يافتن راهی ديپلماتيک برای حل اين بحران و "تقويت چشم انداز موفقيت" چنين روشی تاکيد کند.
اين اولين باری است که آمريکا برای پيوستن به مذاکرات رهبران اتحاديه اروپا با ايران، که سال گذشته پس از از سرگيری غنی سازی اورانيوم توسط ايران به حال تعليق درآمد، تمايل نشان داده است.
وزير امور خارجه آمريکا در بيانيه ای که روز چهارشنبه (31 مه) در واشنگتن منتشر شد، گفته است که آمريکا حاضر است بر سر ميز مذاکره با " نمايندگان ايران" حاضر شود.
آمريکا اندکی پس ز انقلاب اسلامی سال 1979 ايران روابط ديپلماتيک با ايران نداشته و ارتباطات دو کشور بسيار محدود بوده است.
آدم بروکز، گزارشگر بی بی سی در واشنگتن، می گويد محافل مطلع در واشنگتن اظهارات خانم رايس را تحولی چشمگير در سياست خارجی آمريکا توصيف کرده اند. تحولی که بيشتر تاکيد بر ديپلماسی و نه برخورد در روابط آمريکا با ايران دارد.
ايران بارها گفته است که هرگز از حق خود برای غنی سازی اورانيوم نمی گذرد اما سال گذشته موافقت کرد اين فعاليت را به طور داوطلبانه و موقت به حال تعليق درآورد.
ايران اکنون اين فعاليت را از سر گرفته و با شدت بيشتری دنبال می کند.
آمريکا، ايران را متهم کرده است که تلاش دارد به طور مخفيانه برنامه ای را برای ساخت جنگ افزارهای هسته ای دنبال کند؛ ايران می گويد فعاليت هسته ای اين کشور برای اهداف صلح طلبانه است.
آمريکا و اروپا بر سر يک طرح "تشويقی" برای متقاعد کردن ايران برای صرف نظر از فعاليت های هسته ای اش موافقت کرده اند.
خانم رايس قرار است چهارشنبه شب (31 مه) به اتريش سفر کند تا در ملاقاتی با پنج عضو دائم شورای امنيت سازمان ملل متحد و آلمان اين طرح را مورد بررسی قرار دهند.
نامه سندیکای کارگران شرکت واحد به دبیرکل سازمان بین المللی کار: «هیات اعزامی جمهوری اسلامی به کنفرانس ژنو، نماینده کارگران ایران نیست»
رادیو فردا:
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه طی نامه ای به دبیرکل سازمان بین المللی کار ضمن اشاره به نقض اساسی حقوق کارگران در ایران، تاکید کردند هیات اعزامی از سوی جمهوری اسلامی، به هیچ وجه نماینده کارگران ایران نیست و یکی از اعضای برجسته این هیات، از سردمداران حمله به اجتماع سندیکای کارگران شرکت واحد بوده است. کاری تاپیولا مدیر اجرایی سازمان بین المللی کار می گوید می توانم بگویم وضع بدتر هم شده و افرادی که به سراغ ما آمده و از ما درخواست حمایت و فریادرسی کرده اند، محاکمه و در برخی موارد زندانی شدند. شرکت کنندگان کنفرانس سالانه سازمان بین المللی کار از روز چهارشنبه در ژنو آغاز به کار می کند، از جمله در باره کار کودکان، شرایط ایمنی کار و الگوهای در حال تغییر محیط کار در سطح بین المللی به بررسی و بحث می پردازند.
کنفرانس سالانه سازمان بین المللی کار از روز چهارشنبه در ژنو آغاز به کار می کند. کار کودکان، شرایط ایمنی کار و الگوهای در حال تغییر محیط کار در سطح بین المللی، از جمله مواردی است که در دستور کار اجتماع امسال سازمان بین المللی کار قرار دارد. هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه طی نامه ای به دبیرکل سازمان بین المللی کار ضمن اشاره به نقض اساسی حقوق کارگران در ایران، تاکید کرد هیات اعزامی از سوی جمهوری اسلامی، به هیچ وجه نماینده کارگران ایران نیست و درواقع یکی از فرستادگان اصلی حکومت ایران، از سردمداران حمله به اجتماع سندیکای کارگران شرکت واحد بوده است.
مسعود ملک (رادیو فردا): دنیا رو به جهانی شدن پیش می رود و الگوهای قدیمی کار در حال تغییر است. قرار است خوان سوماویا دبیرکل سازمان بین المللی کار روز چهارشنبه کنفرانس سه هفته ای این سازمان در ژنو را با سخنانی درباره مشکلات و چالش های مرتبط با روند و الگوهای در حال تغییر کار جهانی آغاز کند. در کنفرانس سالانه سازمان بین المللی کار ILO همچنین درباره تهیه یک قرارداد جدید شرایط ایمنی و بهداشت محیط کار بحث و مذاکره خواهد شد.
کاری تاپیولا مدیر اجرایی سازمان بین المللی کار هدف از قراداد جدید را تحکیم پیمان موجود و کاستن میزان آسیب های ناشی از تصادفات و بیماری در محل کار توصیف کرد که به گزارش ILO سالانه سبب مرگ دو میلیون نفر می شود. شرکت کنندگان در کنفرانس سه هفته ای ILO در ژنو درباره کار اجباری در برمه بحث و مذاکره خواهند کرد. کاری تاپیولا می گوید: در کنفرانس امسال نیز مانند سال های گذشته اقدامات احتمالی برای مجبور کردن حاکمان نظامی برمه به گردن نهادن بر پیشنهادات کمیته تحقیق ILO در این زمینه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. آقای تاپیولا به صدای آمریکا گفت:
کاری تاپیولا: اوضاع فرقی نکرده، می توانم بگویم بدتر هم شده و ما با وضعیتی روبرو هستیم که در آن افرادی که به سراغ ما آمده و از ما درخواست حمایت و فریادرسی کرده اند، محاکمه و در برخی موارد زندانی شدند. برای این که حقشان را خواسته اند. و این را صادقانه بگویم، وضعیت غیرقابل قبولی است.
م . م: در کنفرانس ژنو یک روز هم به کار کودکان اختصاص داده شده است. ILO در تازه ترین گزارش خود از کاهش یازده درصدی میزان کار کودکان در فاصله سال های 2000 تا 2004 میلادی خبر داد. اما در همین گزارش قید شده 216 میلیون کودک در گوشه و کنار جهان مشغول کار هستند. در حالی که جای این کودکان در مدارس است. بنابراین ILO تلاش خواهد کرد بر هیات های اعزامی 178 کشور عضو این سازمان فشار بگذارد تا اقدامات بیشتری در راستای پیشگیری از کار کودکان به عمل آورند.
قرار است هیاتی از سوی جمهوری اسلامی نیز متشکل از اعضای شوراهای اسلامی کار و به سرپرستی محمد جهرمی وزیر کار و امور اجتماعی در کنفرانس ILO در ژنو شرکت کنند. در همین راستا سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، روز سه شنبه نامه ای به دبیرکل سازمان بین المللی کار ارسال کرد و در آن ضمن اشاره به تحولات اخیر و چالش و دشواری هایی که فعالان سندیکایی در ایران با آن روبرو هستند، خواهان خودداری ILO از به رسمیت شناختن شوراهای اسلامی کار به عنوان نماینده واقعی کارگر در ایران شده است. در بخشی از این نامه آمده:
«همانطوری که جنابعالی آگاهید، به دلیل نواقص جدی و عدم رعایت استانداردهای حقوق بنیادین کار به ویژه حق آزادی تشکیل سندیکاهای کارگری در قانون کار جمهوری اسلامی و به دلیل تفاوت بنیادی قانون شوراهای اسلامی کار با مقررات و استانداردهای مذکور، گروه های کارگری اعزامی از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران به جلسات سالیانه سازمان بین المللی کار و دیگر مجامع مشابه مطلقا نماینده واقعی جامعه کارگری ایران محسوب نمی گردند. بنابراین از جنابعالی درخواست می گردد از پذیرش گروه شوراهای اسلامی کار با عنوان نماینده جامعه کارگری جدا جلوگیری گردد و تا رعایت کامل مقررات و استانداردهای پذیرفته شده حقوق بین المللی کارگران، این عدم پذیرش ادامه یابد».
گفتنی است اکبر عیوضی از اعضای شوراهای اسلامی کار، که به همراه هیات اعزامی جمهوری اسلامی به ژنو سفر می کند، به گفته یک فعال سندیکایی از سردمداران حمله خشونتبار عوامل خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار به هیات موسس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در 19 اردیبهشت 1384 است که در جریان رسیدگی به پرونده شکایت هیات موسس سندیکا از عوامل حمله، مجرم شناخته و محکوم شده است و اکنون نیز به قید وثیقه در خارج از زندان به سر می برد. این در حالی است که منصور اصانلو که با رای هزاران کارگر شرکت واحد به نمایندگی و ریاست هیات مدیران سندیکای کارگران شرکت واحد انتخاب شده، بیش از پنج ماه است به اتهام نامعلوم در زندان به سر می برد.
خبرهائی از ناآرامی های اخیر اردبیل
پیک ایران:
تعطیلی اجباری خوابگاههای دانشجویی در اردبیل
به دنبال اعتراضات گسترده مدنی و به خشونت کشاندن این اعتراضات توسط حکومت اسلامی تمامی خوابگاههای دانشجویی به دستور رؤسای دانشگاههای مختلف در اردبیل به تعطیلی کشانده شد. دانشجویان غیر بومی به خانه هایشان فرستاده شده اند، کلاس های درس بکلی تعطیل شده و دانشگاههای به کلی از برگزاری کلاس های درس قدغن شده اند. و به گفته معاونت اموزشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل تا امتحانات پایان ترم کلیه کلاس های تعطیل و تنها در زمان امتحاناتت دانشگاه به روی دانشجویان باز خواهد شد.
ضمنا جمعی از دانشجویان فعال و مدیران و سردبیران نشریات دانشجویی را روز پنج شنبه و جمعه چهارم و پنجم خرداد شب هنگام از منازل خود دستگیر و به مکان نا معلومی برده شده اند.
دستگیری و بازداشت بیش از 400 نفر در اردبیل
از روزی که دانشجویان دانشگاههای آزاد و پیام نور اردبیل در پی اعتراض به کاریکاتور توهین آمیز روزنامه دولتی « ایران » به ترک زبانان آذربایجان در محوطه و حیاط دانشگاه تجمع و تحصن کردند دستگیریهای گسترده فعالان دانشجویی شروع و هنوز هم ادامه دارد.
با اعلام ساعت 6 عصر از طرف برخی از جوانان و مردم و دانشجویان اردبیلی مبنی بر تجمع اعتراض آمیز در میدان شریعتی شهر امام جمعه اردبیل ( نماینده مستقیم ولی فقیه در اردبیل) ، استاندار و فرماندار در یک حرکتی مضحک و جاهلانه تصمیم بر مقابله کردن با تجمعی که تنها با پخش اعلامیه ترس برگزاری گسترده آن را داشتند اقدام به جمع آوری کارمندان دولت، سپاهیان از پادگانها و اطلاعاتی ها در ساعت 10 صبح روز شبنه ششم خرداد در همان میدان کردند که تا قبل از آن تمامی تظاهرات نمادین دولتی از محلات ششگانه اردبیل شروع می شد ، اما جهت خنثی کردن اعتراضات مردمی و فریب افکار عمومی از میدان شریعتی با سر دادن یا امام حسین به دادمان برسید ، مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل با بلندگوهای قوی و ماشین های سپاهی انجام دادند .
در کنار این اقدام ، نیروهای اطلاعاتی روزنامه نگاران ، نویسندگان و فعالین حقوق مدنی آذربایجان در اردبیل و شهرهای تابعه را بازداشت کردند که از جمله می توان به وحید درگاهی سردبیر هفته نامه آوای اردبیل، علی نظری مدیر مسئول هفته نامه آراز، رضا کاظمی دبیر تحریریه هفته نامه یارپاق ، امین حسین موحدی، اورج امیری ، و فعالین جنبش مدنی آذربایجان در مشکین شهر و پارس آباد و مغان اشاره کرد.
همچنین در پی به خشونت کشاندن اعتراضات مردمی و مدنی مردم اردبیل از طرف حکومت اسلامی در روز شنبه ششم خرداد دستگیری وحشیانه و بازداشت های بسیاری صورت گرفت که به گزارش شاهدان عینی تا حد مرگ بر سر صورت جوانان و نوجوانان معترض اردبیلی از طرف سپاهی زده می شد. و به طرز خشونت آمیزی به مینی بوس ها و ماشین های مخصوص انداخته و به مکان های نا معلومی می بردند.
برخی خبر های حاکی از آن است که عده بسیاری از بازداشت شدگان را به ساختمان تربیت بدنی شهرستان نمین( در 30 کیلومتری اردبیل) ، ساختمان ورزشی نیروی انتظامی در مشکین شهر ( 70 کیلومتری اردبیل) و ساختمان اطلاعات در میدان بسیج جنب دادگستری اردبیل برده اند. و به گفته فردی که نخواست نامش فاش شود از روز شنبه 6 خرداد تا امروز 10 خرداد بازداشت شدگان در وضع فجیعی بدون آب و غذا بسر می برند و سناریویی برای اعتراف گیری از بازداشت شدگان که اقدام خود را تحریک عوامل خارجی قلمداد نمایند در دست تهیه است.
تا به امروز از حال بازداشت شدگان و تعداد دقیق آنان هیچ گونه خبری منتشر نشده است تا جایی که خانواده های آنان در جلوی کلانتریها و اماکن و حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی سرگردان شده اند و هیچ گونه ارگانی پاسخ گوی آنان نیستند. حتی بسیاری از برادران و آشنایان بازداشت شد گان نیز در حین مراجعه به کلانتری های برای با خبر شدن وضع باز داشت شدگانشان دستگیر و آنان نیز بازداشت می شوند.
بی پناهی خانواده های بازداشت شدگان
خانواده های بسیاری از بازداشت شدگان در جلوی ساختمان اماکن نیروی انتظامی و کلانتریها خواستار اطلاع از وضعیت فرزندان خود هستند.
به گفته محمد روحی روزنامه نگار اردبیلی : تحقیر، توهین و فحاشی عوامل اطلاعاتی و امنیتی پاسخ سوالات خانواده های بازداشت شده می باشد.
نا گفته های تظاهرات ششم خرداد اردبیل
1. سرهنگ ها و افسران عالی رتبه سپاهی روز شنبه در لباس های مبدل نیروی انتظامی در شهر مستقر شده بودند وبه استواران نیروهای انتظامی نیز لباس های نو داده بودند.
2. رجز خوانی یکی از سرهنگ های سپاه در سطح شهر اردبیل با بلند گو و سوار بر ماشین تویوتا
3. گروهی از سپاهیان با بستن چفیه به سر و صورت با مینی بوس و ماشین های نیسان و تویوتا و با در دست داشتن باتوم روز یکشنبه و دوشنبه در شهر قدرت نمایی می کردند ودر مقابل مردم به ریششان می خندیدند اگر جرات داشتید شنبه این کار را می کردید.
4. صبح روز شنبه عوامل چند هزار نفری رژیم به همراه امام جمعه نادان اردبیل دست به تظاهرات بر ضد آمریکا جنایتکار !! زدند بعد از ظهر همان روز مردم غیور اردبیل برعلیه تبعض و توهین به اعتراضات دهها هزارنفری پرداختند. و مردم بر ریش امام جمعه عوام فریب خندیدند.
5. خشم مردم اردبیل از بایکوت خبری رژیم اسلامی و روزنامه های پایتخت
6. خوشحالی مردم از کشیده شدن مراسم اعتراضی از قلعه بابک در کلیبر به درون شهرهای آذربایجان
7. مردم شروع اعتراضات گسترده در آذربایجان را اضمحلال و پایان حکومت جبارانه اسلامی می دانند
8. اردبیلی ها حمایت قاطع خود از مردم تبریز و سایر شهرهای آذربایجان روز شنبه اعلام کردند و از این بابت بسیار مفتخرند.
9. مردم و جوانان غیور اردبیل با خود عهد بسته اند که تغاص شهدای جنبش ملی آذربایجان را حلقوم احمدی نژاد ، خامنه ای ، رفسنجانی ، خاتمی و دیگر عوامل اصلی حکومت فاشیستی اسلامی بزرودی خواهند گرفت.
10. اردبیل در طی تاریخ معاصر چنین شکوهی از همبستگی و اتحاد مردم بر علیه استبداد به خود ندیده بود.
11. بیش از 60 بانک ، 15 کلانتری ، چندین موسسه مالی اعتباری در یک روز و یک ساعت در کل مناطق شهر اردبیل روز شنبه در آتش می سوختند.
12. شهرداری و عوامل نیروی انتظامی تا صبح روز یکشنبه تلاش بسیاری بر محو آنچه شنبه شب افتاده بود انجام داده بودند اما دودی که از داخل ساختمانهای بانک ها وکلانتریها بیرون می زد. فریب کاری دیگر باره نظام مقدس اسلامی را نشان داد.
13. روستائیانی که روز یکشنیه به اردبیل آمده بودند بهت زده به بانک هایی که شیشه نداشتند ، سوخته بودند و درب هایشان افتاده بود نگاه می کردند و از رهگذران علت حادثه می پرسیدند و تعجب می کردند.
اردبیل روز شنبه ششم خرداد1385
بیش از 60 بانک
بیش از 15 کلانتری
چندین ایستگاه راهنمایی و رانندگی همزمان تا صبح روز یکشنبه در آتش می سوختند با این حال
هیچ گونه اموال شخصی ، بازار ، مغازه های کنار بانک ها کوچک ترین آسیبی ندیده اند.
ایست بازرسی در راههای اردبیل
روز یکشنبه در بسیاری از راههای خروجی اردبیل ایست بازرسی از طرف نیروهای سپاهی دایر و بسیاری از جوانان را دستگیر و سوار بر مینی بوس های خود کرده به مناطق نامعلومی می بردند.
مرتضوی، جلاد مطبوعات و آزاديخواهان بار ديگر از اجرای کارزار "مبارزه با اراذل" خبر داد
پیک ایران:
دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: در صورتی که هماهنگی لازم صورت گیرد ، بنا شده طی دو هفته آینده طرح فراگیر جمع آوری اراذل و اوباش در تهران اجرا شود.
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر ، سعید مرتضوی امروز در حاشیه نشست علمی قضات ویژه اطفال و نوجوانان در جمع خبرنگاران ، اعلام کرد: در حال حاضر هماهنگی لازم بین دستگاه قضائی و نیروی انتظامی در حال انجام است تا زمینه اجرای طرح فراهم شود.
وی افزود: مبارزه با معتادان نیز در قالب طرح فراگیر جمع آوری اراذل و اوباش اجرا خواهد شد.
مرتضوی در ارتباط با نتیجه رسیدگی به پرونده شهید قاضی مقدس گفت: در ارتباط با این پرونده به نتایجی دست پیدا کرده ایم که در صورت اعلام به روند تحقیقات لطمه وارد می کند ، بنابراین بنا شده در زمانی که تحقیقات تکمیل شد ، نتیجه به رسانه ها اعلام شود.
دادستان عمومی و انقلاب تهران با بیان اینکه تاکنون 10 نفر در ارتباط با ترور قاضی مقدس دستگیر شده اند ، افزود: به جز عامل اصلی ، یک نفر مباشر ، یک نفر معاون و 8 نفر از افرادی که مرتبط با جرائم قبلی متهم اصلی بوده اند دستگیر شده اند.
علي حامد ايمان، روزنامهنگار و نويسنده تبريزی بازداشت شد
پیک ایران:
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی : علي حامد ايمان، روزنامهنگار و نويسنده تبريزي بعد از ظهر روز يكشنبه هفتم خرداد ماه، پس از خروج از محل كارش توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت شد.
وي صاحب امتياز و مدير هفتهنامه شمس تبريز بود. این نشریه به دو زبان تركي و فارسي در زمینه سیاسی اجتماعی فرهنگي منتشر ميشد که به حکم دادگاه، اواخر سال 79 به دلیل پرداختن به مسائل آذربایجان توقیف شد.
علی حامد ایمان پس از توقیف اين نشریه، به فعاليتهاي خود در زمینه مطبوعاتی و فرهنگی ادامه می داد.
در طی روزهای گذشته بسیاری از روزنامه نگاران در آذربایجان بازداشت شده اند. برای اطلاع از اسامی آنها به لینک زیر مراجعه نمایید.
كاريكاتوريست و سردبير ايران با قرار وثيقه آزاد مى شوند
پیک ایران:
آفتاب: وزير دادگسترى اظهار داشت: تصميم توقيف روزنامه ايران از سوى هيات نظارت بر مطبوعات گرفته شده و تا زمان تشكيل دادگاه امكان رفع توقيف آن نيست.جمال كريمى راد همچنين با اشاره به ناآرامى هاى اخير آذربايجان گفت: «بعضى تحركات خارج از عرف است و از سويى برخى ديگر از موقعيت سوء استفاده كردند.» از طرفى سيدعليرضا آوايى رئيس كل دادگسترى استان تهران گفت: با توجه به اينكه براى كاريكاتوريست و سردبير «ايران جمعه» قرار وثيقه صادر شده، پس از توديع آن امكان آزادى آنها ايجاد خواهد شد.به گزارش ايسنا اين مقام قضايى اظهار داشت: پرونده كاريكاتوريست و سردبير «ايران جمعه» براى اينكه احراز شود سوء نيتى در بين بوده يا خير، در حال بررسى و تحقيقات مقدماتى است. با توجه به اينكه براى اين افراد قرار وثيقه صادر شده، با توديع آن طبق قانون امكان آزادى اين دو نفر ايجاد مى شود.
شورش بزرگ تبريز نتوانست شاه را از خواب بيدار كند
پیک نت:
شاه گفت: دست خارجی ها و توده ایها
از آنسوی مرز در كار است
شاه در آن اواخر سعی كرده بود
روح پدرش را احضار كند و از او رهنمود بخواهد!
رقابت هويدا با جمشيد آموزگار باعث حادثه آفرينی در جريان مجلس ختم مصطفی خمينی شد و سپس مقاله عليه آيت الله خمينی سر از روزنامه اطلاعات در آورد. هويدا اين بازی را برای انتقام از آموزگار ترتيب داد، اما خودش يكسال بعد قربانی اين بازی شد و در زندان اعدامش كردند. جان كندی و دمكرات ها می خواستند امنينی را اولين رئيس جمهور ايران كنند و شاه به همين دليل از دو نفر هميشه نفرت داشت: دكتر مصدق و دكتر امينی. اين حالا ديگرمحرمانه نيست و همه می دانند كه جيمی كارتردرخاطرات خود گفته است كه امريكا بدين سبب از روی كارآمدن بنيادگرايان مذهبی حمايت كرد، تا از آنها چون مانعی درسر راه رشد و نفوذ توده ايها در ايران استفاده كند. محمدرضا بيشتراوقات كاری خود را صرف رسيدگی به امورارتش می كرد و سياست خارجی كشور را زيرنظرداشت.
اواخر مهرماه 1357 بود كه دخترم ( فرح) با نگرانی اظهار داشت روحيه محمدرضا فوق العاده خراب است. ساواك متن ضبط شده گفتگوی فريدون هويدا با برادرش اميرعباس را پيش شاهنشاه آورده است. فريدون با تلفن ازنيويورك با برادرش تماس گرفته و قاطعانه ازاو خواسته خاك ايران را ترك كند.
فريدون گفته بود كه با مقامات امريكايی صحبت كرده و امريكايی ها كار شاه را تمام شده می دانند. فريدون هويدا با دوستان متنفذ امريكايی خود صحبت هايی كرده بود و مقامات بلند پايه امريكا به او گفته بودند كه شاه بايد برود!
اين نوار مكالمات نشان می داد كه فريدون هويدا با مقامات امريكايی تماس هايی برخلاف جهت مصالح حكومت سلطنتی داشته است. محمدرضا پس ازشنيدن اين نوار دستوربازداشت و زندانی كردن اميرعباس را داد و فكر می كنم درهفدهم يا هجدهم آبان ماه بود كه حكومت نظامی هويدا را دستگيركرد و او را به زندان جمشيديه انداخت!
من شبی كه هويدا را به زندان انداخته بودند شام را به اتفاق دخترم با محمد رضا صرف كردم.
سرميز شام به محمدرضا گفتم: «اعليحضرتا! خوب نيست شما نخست وزير خودتان را زندانی كنيد. اين امربه زيان شما تمام می شود. هويدا سيزده سال مجری اوامرشما بود و مردم می گويند شاهنشاه به خلافكاری هويدا مهر تاييد زده اند!»
محمدرضا درحالی كه بشدت گرفته و عصبی بود گفت: « اين مردك مخنث و برادر بدترازخودش جزو خائنان تراز اول هستند.»
اطلاعات ساواك ازمدتها قبل نشان می داد كه هويدا و برادرش فريدون كه از روی كارآمدن جمشيد آموزگار وصلاحات اقتصادی اودل خوشی نداشتند شروع به دادن اطلاعات غلط به امريكايی ها كرده اند.
پس ازسقوط داوود خان درافغانستان ( سال 1976 ميلادی) محمدرضا دچار تشويش و نگرانی زياد شد. من دوبار محمدرضا را فوق العاده غمگين و سرخورده يافتم. يك بارپس از شنيدن خبر پيروزی جيمی كارتر درانتخابات رياست جمهوری امريكا و بار ديگر پس ازسقوط دولت افغانستان.
محمدرضا می گفت: امريكاييها يك گروه مخالف خاموش را درايران تحت نظارت خود دارند كه هرموقع بخواهند علم مخالفت را برخواهند افشان. اين گروه مخالف خاموش شماری ازرجال ملی- مذهبی و بازماندگان دوران ملی شدن نفت و دكترمحمد مصدق بودند كه می گفتند شاه بايد مثل ملكه انگلستان فقط سلطنت كند و نه حكومت! شاهنشاه بارها بعض ازچهره های ناسازگاراين گروه مخالف را به زندان انداخته بود.
پس از آن كه « جيمی كارتر» در امريكا مصدر امورشد محمدرضا بزرگترين اشتباه سياسی دوران سلطنت خود را مرتكب گرديد و برای خوش آيند دمكراتهای امريكا و حكومت تازه اين كشور سياست فضای باز را اعلام كرد!
درآن شرايط اقتصادی لجام گسيخته كه ميزان تورم رو به افزايش بود، باز كردن فضای سياسی كشور باعث افزايش انتقادات درمملكت شد.
ازسويی امريكايی ها می ترسيدند، افتادن افغانستان به دست روسها باعث رشد نفوذ آنها درايران و سربلند كردن مجدد توده ايها شود.
اين حالا ديگرمحرمانه نيست و همه می دانند كه جيمی كارتردرخاطرات خود گفته است كه امريكا بدين سبب از روی كارآمدن بنيادگرايان مذهبی حمايت كرد تا از آنها چون مانعی درسر راه رشد و نفوذ توده ايها در ايران استفاده كند.
كارتر می گويد مشاورينش به او گفته بودند ادامه نا آرامی در ايران و حمايت امريكا از شاه باعث رشد و سربرآوردن توده ای ها خواهد شد!
بازی های شاه با ارتش
هويدا پياپی به محمدرضا گزارشی می داد كه مردم ايران همه خوشبخت و در رفاه هستند و آن قدرپول دارند كه نمی دانند با پولها خود چه بكنند. محمدرضا هم بيشتراوقات كاری خود را صرف رسيدگی به امورارتش می كرد و سياست خارجی كشور را زيرنظرداشت. او تصورمی كرد هويدا و دولت او بخوبی بر اوضاع مسلط اند و مملكت درحال رسيدن به دروازهای تمدن بزرگ است.
محمدرضا، درارتش بويژه سعی می كرد افراد بی عرضه و نوكر صفت و بله قربان گو و حقير را مصدرامور كند.
من در مراسم يا ميهمانی ها می ديدم كه چطورافسران عالی رتبه ارتش دست و يا حتی كفش محمدرضا را می بوسند. محمدرضا، ازاين كه گروهی از فرماندهان بلند پايگاه ارتش با آن لباسهای پر زرق و برق جلو او صف می كشيدند و به ترتيب دستش را می بوسيدند، بسيار لذت می برد. اين افسران فاقد هرنوع شخصيت بودند.
محمدرضا كه ازكودتاهای نظامی در گوشه و كنارجهان درس ها آموخته بود و ماجراهای مربوط به سازمان افسری حزب توده و نفوذ آنها درارتش شاهنشاهی و نيزماجرای محاصره كاخ سعدآباد درحوادث مرداد 1332 را همواره به ياد داشت، ارتش را به يك تشكيلات نمايشی تبديل كرده بود. ارتشی كه همه چيزداشت جز افراد زبده و باغيرت.
موقعی كه محمدرضا تصميم گرفت ازايران خارج شود، به فردوست فشار آورد تا همراه او كشوررا ترك نمايد، اما فردوست نپذيرفت و گفت كه خطری او را تهديد نمی كند.
هويدا درهيچ امری اظهار نظرشخصی نمی كرد و برای همه كس روشن می ساخت كه اداره مملكت در دستان با كفايت خود شاهنشاه قراردارد و بودن و نبودن او تغييری دربرنامه ها و تاثيری درگذران امور مملكت ندارد.
هويدا خود را چاكرشاه می ناميد و تفكرمحمدرضا هم اين بود كه «نخست وزيرهرچه مطيع تر، بهتر!» بدين لحاظ هويدا بهترين فرد برای محمدرضا بود.
دوران زمامداری هويدا تا اندازه ای آرام و درسكون گذشت. درايام صدارت اميرعباس بجزحادثه تيراندازی كاخ مرمر( كه طی آن به محمدرضا سوء قصد شد) رويداد مهم ديگربه وقوع نپيوست.
البته، محمدرضا بيدار و متوجه نبود كه اطرافيانش او را خواب كرده اند. او حقايق جامعه ايران را نمی ديد. مردم را تحقيرمی كرد و ناچيزمی شمرد. می گفت اين مردم قادر به انجام هيچ چيز نيستند. مثل گوسفند می مانند. تحقير او نسبت به مردم پس ازماجرای بيست و هشتم مرداد 1332 زياد شده بود.
دربيست و هشتم مرداد سال 1332 مردم تا ظهرازمصدق حمايت می كردند و به نفع او شعارمی دادند و از بعد ازظهر حامی محمدرضا شدند و شروع به تظاهرات شاه دوستانه و حمايت ازمحمدرضا كردند!
محمدرضا كه اين تلون مزاج و دو رويی مردم را ديده بود، ديگراعتمادی به توده های مردم نداشت و آنها را «عوام» می ناميد. موقعی كه درسال 1356 مهم ترين و بزرگترين تظاهرات خيابانی در تبريز روی داد و خبر اجتماع و تظاهرات مردم تبريز( به مناسبت چهلم كشته شدگاه قم) به اطلاع محمد رضا رسيد با ناراحتی به فرح گفته بود: «برخلاف قولی كه به كوروش داده بودم نتوانستم خودم را بيدارنگه دارم!»
مردم تبريزبرای بزرگداشت كشته شدگان حوادث قم مراسمی دريكی از مساجد تبريز برپا كرده و ضمن آن با پليسها درگيرشده بودند.
مردم تبريزدراين واقعه به نفع خمينی شعاردادند و مجسمه های محمدرضا را پايين آوردند و چند سينما و يك كارخانه توليد نوشابه ( پپسی كولا) را آتش زدند. دراين حادثه چند نفركشته و زخمی شدند.
تعريف و تمجيد كه ها محمدرضا را از نظرقوای دماغی، عقل و هوش و استعداد بالاترين افراد معرفی می كرد، كم كم كار خود را كرد و محمدرضا بواقع باورش شد كه ازهر حيث سرآمد ديگرابنای بشراست.
راديو- تلويزيون و مطبوعات مملو از گفتارها و مطالب مداهنه آميز و چاپلوسانه بود. دراين سالها پايانی عمرسلطنت، بخصوص بعد ازسالهای 1350 و پس از جشن های دوهزار و پانصد ساله، محمدرضا ديگرخويشتن را آدمی زمينی و مانند ديگران نمی ديد. درمناسبت های مختلف، حتی درمجامع و محافل و ملاقات های عمومی، خود را يك انسان ويژه و نظركرده كه مورد حمايت نيروهای ماوراء زمينی است، معرفی می كرد و گاهی اوقات با ما از خواب ها و روياهايش صحبت می نمود و می گفت مطمئن است نيروهای ماوراء الطبيعی رسالت شاهنشاهی را بردوش او گذاشته اند.
دراين اواخر (ده سال آخرسلطنت) به حرف هيچ خيرخواه و مصلحی گوش نمی كرد و همه را احمق و كودن و ابله و نادان و بی اطلاع و عقب افتاده می ديد. محمدرضا هركس را كه نمی پسنديد توده ای يا ديوانه می ناميد. هيچ ندای مخالفی را تحمل نمی كرد.
بسياری ازرهبران جهان را هم تحقيرمی كرد و ديوانه و نادان و ابله می خواند. در «باد» كردن محمدرضا و تخريب ذهن و روان او رهبران خارجی هم سهمی عمده داشتند.
آلمان قدرت عمده اقتصادی و يكی ازپيشرفته ترين ممالك اروپايی بود. يادم می آيد صدراعظم المان آقای « هلموت اشميت» به تهران آمده بود و يك شب به اتفاق محمدرضا، فرح و من و تعدادی ميهمان ديگرشام می خورد. ( شام خصوصی). هلمومت اشميت درپاسخ به سئوال محمدرضا كه ايران را چطورديديد گفت: «باورنكردنی است اين همه پيشرفت و ترقی حتی دراروپا هم وجود ندارد!» بعد هم شروع كرد به تعريف و تمجيد ازعقل و درايت و رهبری محمدرضا! من و سايرحضاردرسكوت به هم نگاه می كرديم. همه ما متوجه بوديم كه هلموت اشميت غلو می كند. اما متاسفانه محمدرضا غرق درشادی و شعف از اين تعريف ها شد و خنده پهنای چهره او را پوشانده بود.
ژيسكاردستن (رئيس جمهوری فرانسه) هم درموقع مسافرت خود به تهران زياد از حد تعريف محمدرضا را كرد.
هركودك خردسال می دانست اين سخنان برای اين زده می شود كه ازمحمد رضا امتيازات چرب و شيرين گرفته شود. اما متاسفانه محمدرضا اين حرف ها را باورمی كرد!
«نيكسون» آمده بود ايران و می گفت هدف او ازمسافرت به تهران ملاقات با شاهنشاه اخذ رهنمودهای اعليحضرت است!
محمدرضا هم شروع به دادن دستورالعمل و رهنمود به اين افراد می كرد!
چه كسی جرات داشت مضرات اين ساده لوحی را به محمدرضا گوشزد كند؟
يادم می آيد چند بار كه نمايندگان حقوق بشر و سازمان ملل متحد به ايران آمدند و ازمحمدرضا درمورد وجود شكنجه در زندان ها و بازداشتگاههای ايران پرس و جو كردند. محمدرضا ارتشبد نعمت الله نصيری، رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور و سايرمسئولان امور را احضار و ازآنها در اين موارد سئوال كرد.
نعمت الله نصيری به شاه گفت كه هيچ شكنجه ای دركارنيست و دستگيرشدگان داوطلبانه به بزهكاری خود اعتراف می كنند و رفقايشان را « لو» می دهند!
محمدرضا پس ازشنيدن اين توضيحات به جای آن كه رئيس ساواك را به سبب دروغگويی آشكار مواخذه كند، طی مصاحبه ای اعلام كرد درزندانهای ايران هيچ شكنجه ای وجود ندارد و خرابكاران پس از دستگيری داوطلبانه به جرايم خود اعتراف می كنند!
درهمين زمان، يك زندانی ساواك موفق به فراراززندان شد و مخفيانه به اروپا رفت و جای شكنجه ه شديد را روی بدن خود به خبرنگاران غربی نشان داد و باعث رسوايی ساواك و حكومت شد. محمدرضا دوباره نصيری را احضاركرد و دراين مورد ازاو سئوال كرد.
نصيری بار ديگر به دروغ متوسل شد و گفت: « اين دختر برای بدنام كردن ايران خودش را مجروح كرده و با آتش سيگارخود را سوزانده و مصدوم كرده است!»
محمدرضا اين حرفها را هم قبول كرد و درپاسخ به انتقادات زياد سازمانهای مدافع حقوق بشراظهارداشت كه توده ايها و خرابكاران برای بدنام كردن حكومت او درنهايت خويش را زخمی و مصدوم می سازند!
دخترم ( فرح) می گفت: «علی امينی ازافراد مورد اعتماد امريكايی هاست و اينان هميشه سفارش او را به محمدرضا می كنند!»
برای مثال محمدرضا و فرح به دعوت رسمی مرحوم جان كندی و ژاكلين به واشنگتن رفته بودند. در اولين برخورد، كندی ازشاه پرسيده بود: « حال دوست ما آقای امينی چطوراست؟»
اهل فن می دانند وقتی رئيس جمهور امريكا در اولين لحظه ورود شاه به كاخ سفيد قبل ازهرچيزحال علی امينی را می پرسيد، چه معنی می دهد؟
دخترم ( فرح) می گفت: « كندی به محض روی كارآمدن انگشت روی ايران گذاشت و می خواست دراين جا تغييرات و تحولات اساسی بدهد. امينی را هم نامزد جانشينی شاه كرده بودند.»
هدف امريكايی ها ايجاد جمهوری درايران و تغييرنوع حكومت درايران و انتصاب علی امينی به عنوان رياست جمهوری بود. اما محمدرضا كه با جمهوريخواهان روابط صميمانه داشت اين رويای كندی را نقش برآب كرد و اختلاف دو جناح حكومتی امريكا برسرايران باعث شد نقشه جان كندی از مرحله حرف فراتر نرود.
البته بعدها محمدرضا مجبورشد به فشارامريكا تن دردهد و برنامه های اصلاحی واشنگتن برای تغيير نظام زمين داری ايران و اصلاحات سياسی و اجتماعی را خود به اجرا بگذارد.
درششم بهمن ماه 1341 محمدرضا اصول ششگانه انقلاب سفيد شاه و مردم را اعلام كرد.
اين اصول همان برنامه هايی بود كه ازسوی محققان و جامعه شناسان و سياستمداران امريكايی آگاه ازامورايران، فراهم شده بود.
محمدرضا، هميشه ازدمكراتهای امريكا ناراضی بود و می گفت: « فشار آنها برای انجام اصلاحات ارضی باعث شد تا من هزاران هكتارزمين مرغوب و صدها روستا ی با ارزش را كه پدرم ( مرحوم رضا شاه) با سختی و مرارت به دست آورده بود از دست بدهم و تسليم يك مشت رعايای نفهم كنم!»
محمدرضا ازدو نفربشدت متنفربود. اول دكتر محمد مصدق و دوم علی امنيی.
ازدكترمحمد مصدق به اندازه يی بدش می آمد كه هيچ كس جرات نداشت اسم مصدق را جلو او ببرد. حتی يك نفرعضو دولت به نام مصدقی بود كه به سبب همين نام هيچ وقت جرات نمی كرد درمراسم سلام دربار حاضرشود!
من چندبارديدم كه محمدرضا لفظ ركيك بر زبان آورد و آن درباره علی امينی بود. اما دراوايل سال 1356 كه وضعيت كشور رو به بحران می رفت دوباره سرو كله علی امينی در دربار پيدا شد.
علی امينی با آن ابروان پرپشت و بينی عقابی و چشمان درشت سرميزشام جلو محمدرضا، فرح، اشرف و (گاهی اوقات هم من) می نشست و به سيمای محمدرضا زل می زد و خيره می شد. شاه از او مشاوره می خواست و راه چاره يی جهت بررسی و نگهبانی كشور و جلوگيری از رشد بحران می جست. علی امينی مثل لالها حرفهای شاه را گوش می كرد و دست آخرمی گفت: « بايد فكركنم!»
بعد ازاين كه امينی می رفت محمدرضا می گفت: اين مادر.... نوكرامريكايی هاست. حالا می رود و مشروح مذاكرات ما را به اطلاع روسای امريكايی خود می رساند!
من يكبارجرات كردم و گفتم: «اعليحضرت وقتی می دانند امينی مسائل را به اطلاع امريكاييها می رساند چرا با او مشورت می كنند؟»
محمدرضا گفت: «من هرآنچه را كه مايل هستم امريكايی ها بدانند به اين مردك مادر.... می گويم و آگاهانه می گويم تا به گوش امريكايی ها برسد!»
بدبينی بيمارگونه
محمدرضا تا حد بيمارگونه يی به همه بدبين بود. درنخستين روزهای آغازين انقلاب كه هرروز اسامی عده يی روحانی و سياستمداربر سرزبانها می آفتاد و روزنامه ها اسامی و عكس افرادی را چاپ می كردند كه ما آنها را نمی شناختيم، محمدرضا يكی يكی آنها را متهم به جاسوسی برای امريكا و انگليس می كرد و می گفت همه اينها نوكرامريكا و انگليس اند. سوء ظن و بدبينی درمحمدرضا وجود داشت. اما ازسال 1355 به بعد همه را به چشم جاسوس انگليس و امريكا و مستخدم شركتهای نفتی نگاه می كرد.
علی امينی آخوند مسلك بود و يكباربحثی جدی و تند بين او و محمدرضا بر سر روحانيت درگرفت. امينی از طرف محمدرضا مسئول تماس با آخوندهای تراز اول قم بود. او مرتب به قم می رفت و می آمد به شاه گزارش می داد. بيشترتماسهای او با سيد كاظم شريعتمداری بود.
محمدرضا با آيت الله سيدكاظم شريعتمداری ارتباط نزديك داشت و به او كمك مالی می كرد. با آن كه ازمسائل ميان شريعمتداری و شاه اطلاعی درست نداشتم، اما يك روز در حضور دخترم ( فرح) به محمدرضا گفتم: « اعليحضرت بهتراست فشارخود را برساكت كردن چهره های اصلی بگذارد. شريعتمداری كه دعاگوی اعليحضرت هستند!»
امينی با بعض آخوندها ازجمله شريعتمداری روابط قديمی داشت. شريعتمداری گاهی اوقات هم ازقم تماس تلفنی می گرفت و به جان اعليحضرت دعا می كرد. او به هيچ وجه ضد سلطنت نبود. شريعتمداری نمونه يك روحانی متجدد بود. او از پوسته ارتجاعی كه مثل پيله ابريشم روحانيان سنت گرا و متعصب را در بر گرفته بود، بيرون آمده و با مظاهردنيای متمدن آشتی كرده بود.
فرزندانش را برای تحصيل به خارج ازكشور فرستاده بود و پيشرفت های كشوردردوران سلطنت محمدرضا را می ستود. اين امرمنحصربه شريعتمداری نبود. روحانيان برجسته ديگری هم درقم طرفدارمحمدرضا بودند.
موقعی كه «رضا» به دنيا آمد شماری ازآنها درروزنامه های معتبر كشورپيام تبريك منتشركردند.
محمدرضا هم درعوض به اين افراد كمك می كرد. به دستورمحمدرضا سازمان اوقاف برای هريك از روحانيان حقوق و مقرری ماهيانه درنظر گرفته بود.
عده يی هم درارتش استخدام شده و به عنوان «قاضی عسكر»، كه يك شغل سازمانی ارتش بود، خدمت می كردند.
دراين اواخر «سپاه دين» هم تشكيل شد و بسياراز روحانيان به عضويت سپاه دين درآمدند.
حالا برای نخستين بارفاش می كنم سيد كاظم شريعتمداری كه مرجع عالی قدرشيعيان بود دراوج بحران به اتفاق علی امينی و پنهانی از قم به تهران آمد و دركاخ نياوران با محمد رضا ملاقات كرد.
روحانيت شيعه اززمان روی كارآمدن دودمان صفويه همواره پشتيبان و حامی سلطنت ايران بود. درگيری و مجادله بين حكومت و روحانيت برای نخستين بار پانزدهم خرداد ماه 1342 روی داد.
همه اطلاع دارند كه اعليحضرت درششم ماه 1341 اصول ششگانه انقلاب سفيد ايران را اعلام كرد. سرفصل انقلاب سفيد اصلاحات ارضی و خلع يد از ملوك الطوايفی و زمين داران بزرگ بود. زمين خواران كه نمی توانستند شاهد تقسيم زمينهای خود ميان كشاورزان ستم ديده باشند روحانيان مرتجع را عليه رضا شوراندند. بسياری از روحانيان خود در زمره مالكان بزرگ قرارداشتند! عده يی هم كه زمين نداشتند ازطرف ملاكين حمايت می شدند و زمين داران بزرگ برای آن كه تحت حمايت روحانيان باشند به آنها پول های كلان می دادند!
آنها اعطای حق رای به زنان را برخلاف شرع اسلام تشخيص دادند و سهيم كردن كارگران درسود كارخانجات و يا اعزام سپاهی دانش به روستاها را بشدت رد كردند!
درسال 1342 درموقع برگذاری انتخابات انجمن های ايالتی و ولايتی خمينی مردم را به شورش تشويق كرد و غائله پانزدهم خرداد را پديد آورد!
شاهنشاه به علمای عمده درنجف هم وجوهات و كمكهای مالی سخاوتمندانه كردند.
ما درهرسفر زيارتی كه به قم، مشهد و يا حتی كربلا و نجف می رفتيم مورد استقبال روحانيان ترازاول قرارمی گرفتيم.
موقعی كه دراوج شورشهای سال 1357 چنين وانمود كردند كه روحانيت مخالف خانواده پهلوی و حكومت سلطنتی است. دخترم فرح، كه درامور شرعيه مقلد آيت الله العظمی خويی بود، به ديدار او درنجف اشرف رفت. آيت الله او را بگرمی پذيرفت و برای بقای سلطنت ايران و سلامتی خانواده پهلوی دعا كرد!
بعض ازروحانيان برجسته مانند آيت الله روحانی تا آخرين روز حيات خود در پاريس (فرانسه) از رژيم و بويژه پادشاهی محمدرضا حمايت كردند و كوشيدند سلطنت را به ايران برگردانند!
درزمستان سال 1356، فرزند ارشد آيت الله خمينی درنجف در گذشت. همان طوركه رسم مسلمانان است ازسوی بستگاه خمينی مراسم ترحيم برای فرزند آيت الله درنجف و قم و مشهد برپا گرديد.
بعضی ازسخنرانان دراين مجالس ضمن ابراز تسليت و همدردی به سابقه تبعيد آيت الله خمينی اشاره كردند و خواستاربازگشت او به ايران شدند.
بی كفايتی ماموران امنيتی ( ساواك) و انتظامی ( پليس) درقم موجب شد تا عده يی ازعوامل ساواك و شهربانی به مجلس ختم فرزند آيت الله خمينی هجوم بردند و آن را تعطيل كردند.
اين رويداد، سبب بروز اغتشاشاتی كوچك در قم گرديد كه اگر حكومت آن را ناديده می گرفت، بزودی فراموش می شد و هيچ انعكاسی در ساير نقاط مملكت نمی يافت. اما بی خردی و بی كفايتی ماموران امنيتی و سوء استفاده گروه هويدا از اوضاع موجب بروز اغتشاشات دنباله دارشد كه سرانجام نگاهداری اوضاع را ازدست همه خارج كرد. هويدا كه قبل ازاين واقعه پس از 13 سال نخست وزيری براثر بی كفايتی و ايجاد بحران اقتصادی از نخست وزيری بركنارشده و جای خود را به جمشيد آموزگار داده بود، موقع را برای ضربه زدن به دولت آموزگارمناسب ديد و كوشيد اغتشاشات پديد آمده را دامن بزند و نشان دهد بركناری او بحران زا بوده است.
هويدا گروهی ازروزنامه نگاران مانند آقايان كوروش لاشايی، پرويزلوشانی، پرويزنيكوخواه، سيروس آموزگار، حسين سرفراز، پرويزنيكخواه، جعفريان و امثالهم دور خود جمع كرده بود.
آن مقاله عليه آيت الله خمينی و شجره او(هندی)، با صلاحديد هويدا، دردفتر مطبوعات وزارت دربار، تهيه می شود و برای چاپ درروزنامه ها ازسوی داريوش همايون به روزنامه اطلاعات می دهند.
پيش نويس مقاله را خود هويدا می نويسد و پرويزنيكوخواه درآن دخل و تصرف می كند و برای چاپ به روزنامه های عمده كشور، كيهان و اطلاعات می دهند.
درروزنامه كيهان چند نويسنده با شعور حضورداشتند كه با ديدن مقاله، اهميت موضوع را به دكترمصباح زاده، اطلاع می دهند و مصباح زاده زيربارچاپ آن نمی رود.
داريوش همايون با آن كه وزيراطلاعات و جهانگردی بود زورش به امثال مصباح زاده نمی رسيد. اما روزنامه اطلاعات پس از مرگ « عباس مسعودي» به دست پسرش فرهاد، كه فردی جاه طلب و تا حدودی خل وضع بود، اداره می شد و فرهاد می كوشيد به هرطريقی خود را به محافل قدرت نزديك كند. به همين دليل، با آن كه مشاوران او در روزنامه اطلاعات نسبت به چاپ اين مقاله هشدارهای لازم را به او دادند، فرهاد مسعودی مقاله عليه آيت الله خمينی را چاپ كرد.
چاپ اين مقاله سبب بروز تظاهرات روحانيان و مقلدان آيت الله خمينی درقم و مشهد و تبريز و كم كم سايرنقاط ايران گرديد و آتش به جان مملكت و حكومت سلطنتی انداخت.
هويدا با چاپ اين نامه به هدف خود، كه بی عرضه نشان دادن جمشيد آموزگار در اداره مملكت بود، رسيد. اما ستيزه جويی هويدا با آموزگاردر نهايت به زيان خود هويدا تمام شد و دركمتراز يكسال بعد، هويدا درايران اعدام شد، درحالی كه جمشيد آموزگارهم اكنون درايالات متحده امريكا زندگی مرفه دارد و از مديران برجسته صندوق بين المللی پول است!
پس ازحوادث قم و تبريز و بالا گرفتن تظاهرات كه كم كم به اقدامات ضد امنيتی تبديل و ادارات و بانكها و فروشگاههای بزرگ يكی پس از ديگری به آتش كشيده شد، يك روز آقای صاحب اختيار (سرپرست خدمتكاران كاخ سلطنتی) كه اكنون درلندن اقامت دارند به ديدن من آمد.
آقای صاحب اختيار عاقل مردی بسيارمودب و شيرين گفتار و فاضل و فوق العاده صريح اللهجه بود. (برای كسانی كه ايشان را نمی شناسند بايد بگويم اسم اصلی ايشان عباسعلی يعقوبی و ازاهالی مازنداران بودند)
آقای صاحب اختيار آشكارا به من گفتند آتشی كه هويدا روشن كرده است ديگر خاموش شدنی نيست و شما خوب است به اعليحضرت توصيه كنيد هويدا را به عنوان مقصراصلی چاپ اين مقاله دستگير، محاكمه و مجازات كنند!
صاحب اختيار كه بوضوح جرات نمی كرد حرف دلش را بزند پس از آن كه با اصرار من روبه رو شد ترس و خوف را كنارگذاشت و گفت من اگر جای اعليحضرت بودم هم اكنون هويدا را به جرم فتنه گری اعدام می كردم!
محمدرضا در مصر، درباره شورش مردم در شهرها گفت كه وقتی از رئيس ساواك (ارتشبد نصيری) توضيح خواسته است هويدا كه در ملاقات ارتشبد نصيری با شاه حضورداشته به كمك نصيری شتافته و برای آن كه تعلل و بی كفايتی ساواك را توجيه كند گفته است شورشيان مشتی توده ای هستند كه ازآن طرف مرزها آمده اند!
اين دو نفربرای مدتی اين فكر را درذهن محمدرضا انداختند كه كمونيستها ( توده ايها) درپشت اين حوادث هستند! و محمدرضا كه هميشه با پندار پوچ توطئه زندگی می كرد و به همه چيزو همه كس مشكوك بود، در اظهارات رسمی و مصاحبه ها و سخنرانيهای خود صحبت ازاتحاد استعمارسرخ و سياه كرد كه منظورش اتحاد توده ايها با مذهبی ها بود!
حتی يكبار پس ازحوادث تبريز درمصاحبه يی اعلام كرد كه شورشگران تبريز ازاهالی آذربايجان نبودند و از آن طرف مرز آمده بودند تا امنيت آذربايجان را به خطربيندازند!
يكباردراين مورد بحثی تند بين محمدرضا و دخترم فرح در حضور من و رضاجان پيش آمد.
فرح به محمدرضا گفت كه تركيه با ما پيمان امنيتی دارد و ازمتحدان ما در پيمان منطقه يی « سنتو» است. چطورمی تواند به ايران خرابكاربفرستد؟ در مرز ايران با شوروی هم اگرمگس يا حشره ای كوچك پروازكند گرفتار مرزبانان دو كشورمی شود، چطورممكن است شورويها هزاران نفر را درروز روشن برای خربكاری ازمرز عبوردهند و به داخل خاك ايران روانه سازند؟ محمدرضا كمی استدلال كرد و كوشيد توجيه كند!
درآن روزها ساواك گزارش بلند بالا درخصوص روی كارآمدن يك ملی گرا درآذربايجان شوروی تهيه كرده و به محمدرضا داده بود. اين گزارش نشان می داد كه حيدرعلی اف يك آذربايجانی ايرانی تبار(زاده اطراف زنجان) كه عضو پوليت بوروی شوروی (عاليترين مرجع حكومتی شوروی) است به رياست جمهوری آذربايجان شوروی رسيده و دراولين سخنرانی خود پس از رسيدن به اين مقام، هدف نهائی خويش را اتحاد با آذربايجان ايران قرار داده است.
محمدرضا بودجه ای عظيم را دراختيار ساواك قرارداده بود و ساواك درامور اقتصادی مملكت دخالت مستقيم می كرد. روسای ساواك نظيرنصيری و ثابتی درامور اقتصادی فعال بودند و آزادانه مال اندوزی بی حد و حصر می كردند.
آنها برای آن كه محمدرضا را متقاعد كنند كه ساواك دارای تشكيلاتی فعال و با كارايی بالا در حد سازمانهای عمده جاسوسی جهان است؛ داستانهای عجيب و غريب می ساختند و درقالب گزارشها و تحليل های اطلاعاتی به محمدرضا می دادند، تا نشان دهند ساواك تا كجاها نفوذ كرده و پيش رفته است. محمدرضا هم با آن كه بكلی به اين گزارشها اعتماد نداشت، اما براثر علاقه ذاتی به داستان های پليسی و خارق العاده از اين گزارشها استقبال می كرد! نتيجه خواندن اين گزارشها و تحليلها اين شده بود كه محمدرضا به سرباز وظيفه گارد شاهنشاهی كه دربرابر در كاخ نياوران نگهبانی می داد و يا به باغبان پير كه مشغول هرس كردن گلهای باغچه بود به چشم جاسوس سی- ای- ا و يا مامورانتليجنت سرويس نگاه می كرد و می پنداشت همه دنيا سرگرم توطئه عليه او هستند!
كم كم بدبينی درمحمدرضا و سوء ظن او آن قدرتقويت شد كه به اطرافيان نزديك خود هم بدگمان شد و برادرزاده من (رضا قطبی) را جاسوس شوروی ها و عامل توده ای ها به شمارمی آورد!
در روزهای آخر اقامت درتهران به در و ديوارهم بدگمان شده بود و تصورمی كرد همه اشخاص درصدد كشتن او هستند. حتی به دخترم (فرح) هم بدگمان شده بود. يكبارازدخترم پرسيده بود كه آيا اگرامريكايی ها يا انگليسی ها از او بخواهند كه شوهرش (محمدرضا) را ترور كند و به قتل برساند اين درخواست را قبول خواهد كرد يا نه؟ محمدرضا به هيچ وجه نمی پذيرفت كه دربروز نا آرامی و اغتشاش در حكومت ايران مقصربوده است. هميشه با تعجب سئوال می كرد اين مردم چه می خواهند؟
محمدرضا، در آن روزسوار بر هليكوپتر از فراز تهران به تماشای اين تظاهرات رفت كه طی آن مردم با مشت های گره كرده شعارمرگ برشاه می دادند! پس ازبازگشت ازاين بازديد هوايی محمدرضا تصميم گرفت ايران را ترك كند. او بشدت افسرده و شكسته به نظرمی رسيد.
بعدها فرح برايم تعريف كرد كه فرماندهان ارتش و بخصوص ارتشبد اويسی و سرلشكرنشاط از شاه خواسته بودند اجازه سركوب همه جانبه مردم را صادر كند، اما محمدرضا گفته بود: «ما كه نمی توانيم همه مردم كشور را بكشيم!»
محمدرضا به افراد خانواده توصيه كرد هرچه زودترازايران خارج شوند. قبل ازآن هم عده ای ازشاهپورها و شاهدخت ها بار و بنه خود را جمع كرده و از ايران رفته بودند.
من می بينم كه دربعض كتابهای تاريخی بی محتوا، افسانه هايی درمورد والاحضرت اشرف ساخته اند و نوشته اند كه اشرف زن آهنين بود كه می خواست شاه را به ماندن درايران ترغيب كند و خود همراه او بماند و به سركوب متجاسرين بپردارد! اين موضوع حقيقت ندارد، زيرا والاحضرت اشرف اولين فرد خانواده پهلوی بود كه مدتها قبل ازخروج شاه، ازايران خارج شده و درآپارتمان مجلل و گران خود درنيويورك زندگی می كرد. حتی ارتشبد ازهاری كه نخست وزيرحكومت نظامی بود ازمملكت گريخت!
ازهاری و خانواده اش بدون اطلاع شاه با يك هواپيمای متعلق به نيروی هوايی امريكا و بدون گذراندن مقررات و تشريفات خروج ازكشوراز پادگان نظامی «دوشان تپه» كه دراختيار مستشاران امريكايی بود كشور را ترك كرده بودند. ازهاری به محض رسيدن به امريكا با محمدرضا تماس تلفنی گرفت و ازاو خواست كه حلالش كند.
محمدرضا دردوسال آخر حكومت به هيچ چيزعلاقه و توجه به مسائل نشان نمی داد. هرشب جلسات احضار ارواح درنياوران برگذارمی شد و محمدرضا با استفاده از چند حاضركننده ارواح و رابطه های نيرومند تلاش می كرد روح پدرش را احضاركند و از او كسب راهنمايی بخواهد.
يكی ازاين احضاركنندگان ارواح كه تبحر زياد دراين كارداشت، استوار بازنشسته ارتش بود و ديگری يك نويسنده كهنسال روزنامه اطلاعات بود كه دومی به علت پيری قادربه احضارروح نبود و فقط درجلسات شركت می كرد تا صحت عمل احضاركننده اولی را بررسی و تائيد نمايد.
فرح كه يك باردراين جلسات شركت كرده بود می گفت محمدرضا توانست با ارواح چند تن ازنخست وزيران سابق هم ارتباط بگيرد.
محمدرضا براثر شركت دراين جلسات احضار ارواح دچار افكار ماليخوليايی و شگفت انگيزشده بود. می گفت من سرنوشت و آينده ايران را از در گذشتگان سئوال كرده ام. آنها گفته اند كه ايران درگيرجنگ و خونريزی و تجزيه خواهد شد!
موقعی كه از ايران خارج شده بوديم، محل اقامت ما در اسوان هتل اوبروی در يك جزيره مصنوعی در وسط رودخانه نيل و درمصب درياچه سد بود. اين محل، ميهمانخانه ويژه دولت مصربرای ميهمانان عالی رتبه محسوب می شد.
سادات دستورداده بود درطول مسيرفرودگاه اسوان تا محل اقامت محمدرضا عكسهای شاه ايران را درهمه جا بياويزند و شعارهای خوشامدگويی به زبان فارسی و عربی هم نصب نمايند. درسرميزشام صحبت های زياد بين سادات و محمدرضا رد و بدل شد.
سادات شاه را شگفت زده كرد، وقتی به او گفت كه اولين بارمحمدرضا را در جريان خواستگاريش ازملكه فوزيه ديده است! سادات به محمدرضا گفت كه درسال 1318 كه محمدرضا برای ديدن فوزيه به مصرآمده بود، او يك افسرجوان ارتش ملك فاروق بوده كه درمراسم سان و رژه نظامی درحضور وليعهد جوان ايران (محمدرضا) حضورداشته است!
پس ازصرف شام به تالار نشيمن رفتيم و به صرف نوشيدنی و بحث ادامه داديم. با آن كه پزشكان، محمدرضا را از صرف مشروبات الكلی منع كرده بودند، يك گيلاس كنياك نوشيد و گيلاس او برای چند بار ديگر هم پرو خالی شد. محمدرضا كه آشكارا تحت تاثيرالكل قرارگرفته بود ناگهان شروع به گريه كرد. او زارزار مانند طفلی معصوم می گريست. همه سكوت كرده بودند. اميراصلان افشارشانه های محمدرضا را ماليد و موفق شد او را آرام كند.
May 30, 2006
وقاهت بسیج دانشجویی شباهت زیادی به وقاهت رهبر اعظم دارد
پیک ایران:
تريبون آزاد انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير برگزار ميشود
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير فردا تريبون آزادي را در اعتراض به بازداشت ياشار قاجار و عابد توانچه برگزار ميكنند.
يك عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجو يان دانشگاه اميركبير در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: ياشار قاجار امروز طي تماسي با خانوادهاش عنوان كرده است كه از سوي قوه قضاييه بازداشت شده اما از وضعيت عابد توانچه هنوز هيچ خبري وجود ندارد.
وي تصريح كرد: انتخابات انجمن اسلامي دانشگاه نيز طي ديروز و امروز با استقبال تعداد زيادي از دانشجويان برگزار شد كه فردا نتيجه آن را اعلام خواهيم كرد.
اين عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجو يان دانشگاه اميركبير همچنين از لغو ادامه مناظره اعضاي انجمن با بسيج دانشجويي اين دانشگاه خبر داد و گفت: آنها طي بيانيهاي از ادامه مناظره اعلام انصراف كردهاند.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، در بخشي از بيانيه بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير آمده است: روز يكشنبه انجمنيها پس از قريب به يك سال فرار از مناظره با دانشجويان مذهبي و پس از يك هفته آشوبسازي و بلواآفريني، بر هم زدن نظم دانشگاه، رو در رو قرار گرفتن با دانشجويان و ضرب و شتم آنان، جهت فراهم آوردن صورتكي از منطق و وجههاي عقلايي براي خود، دعوت به مناظره بسيج را پذيرفتند و بسيج نيز به دليل اعتقاد خود به اين گفتمان اين مناظره را پذيرفت و مرحله اول ان برگزار شد. بنا بر آن شد كه تا مرحله دوم آن روز سهشنبه، نهم خرداد ماه 1385 برگزار گردد اما همانگونه كه در جريان هستيد، هيات نظارت بر تشكلهاي اسلامي دانشگاه براي چندمين بار متوالي انتخابات انجمن را به دليل اقدامات خلاف قانونيشان فاقد مشروعيت و وجاهت قانوني اعلام كرد لذا بسيج دانشجويي به عنوان يك تشكل قانوني و رسمي دانشجويي دانشگاه تا هنگامي كه وضعيت قانوني و حقوقي انجمن شرايط انتخابات آنان روشن نگردد، با آنان و هر مجموعه ديگر كه به لحاظ قانوني وجاهت نداشته باشد، وارد گفتوگو و مناظره نخواهد شد.
اين بيانيه مي افزايد: اكنون بر مسوولين دانشگاه فرض است كه از اهرمهاي قانوني و حقوقي بهره جويند و در مقابل اين حجم از وقاحت و شرارت سكوت اختيار نكنند.
فراخوان برای دفاع از فعالان حقوق بشر در ایران
رادیو فردا: صدها فعال سیاسی فرهنگی در اروپا و آمریکا طی فراخوانی در روزنامه ایل فولیو خواهان دامن زدن در پارلمان ایتالیا و نهادهای بین المللی به بحث جدی درباره جمهوری اسلامی و دفاع از فعالان حقوق بشر ایران شدند
جولیانا فرارا وزیر و سخنگوی دولت در نیمه دهه نود میلادی که سردبیری روزنامه نظریه پرداز ایل فولیو را عهده دار است، اخیرا فراخوانی در رابطه با ایران تهیه کرده که تاکنون دهها شخصیت اروپایی و آمریکایی و همچنین چندصد وکیل مجلس، سناتور، روزنامه نگار، فعال سیاسی و نویسنده ایتالیایی پشیبانی خود را از آن اعلام کردند. در این فراخوان بر دو نکته تکیه شده؛ اول لزوم دامن زدن در پارلمان ایتالیا و دیگر نهادهای انتخابی بین المللی به بحثی بسیار جدی درباره جمهوری اسلامی و سیاست های محمود احمدی نژاد است. نکته دیگر گذاردن امکانات در اختیار مدافعان آزادی و دموکراسی در ایران. در فراخوان آمده: متاسفانه درباره ایرانیان محکوم به خاموشی، جهان سکوت اختیار کرده و چنین به نظر می آید که سرنوشت این افراد و دموکراسی در ایران برای افکار عمومی بین المللی آنچنان مهم نیست. امضاکنندگان که در بین آنها نام چندین وزیر سابق و کنونی ایتالیا نیز به چشم می خورد، بر این نظرند که به هیچ وجه نمی توان به حکومت کنونی ایران اطمینان کرد و هیچگونه ضمانت سیاسی داد.
سیدمهدی طباطبایی : کسانی که نمیخواهند حجاب را رعایت کنند، از کشور بروند
پیک ایران:
سیدمهدی طباطبایی، عضو ائتلاف آبادگران گفت: «در شأن نماینده مجلس نیست که در مد و لباس مردم تصمیم بگیرد .
عضو فراکسیون اصولگرایان با بیان این که «اسلام دین عطوفت و رأفت است»، در این باره خاطرنشان کرد: «در هیچ کجای اسلام نیامده که حجاب مردم چگونه و چه رنگ باشد. فقط دستور آمده که این حجاب باید به چه نحو رعایت شود.» وی افزود: «کار نماینده مجلس خیلی مهم تر از این است که آقایان برای مد و لباس مردم تصمیم بگیرند و روش های ارشادی باید در مورد حجاب به کار گرفته شود وگرنه روش های دیگر نتیجه عکس به جای می گذارد.»
طباطبایی در عین حال، به کسانی که حاضر نیستند حجاب را رعایت کنند، توصیه کرد که از کشور بیرون روند چون در کشور اسلامی مثل ایران جایی برای آنها نیست.»
يك راه ساده و كم هزينه براي براندازي حكومت جمهوري اسلامي
پیک ایران:
يك راه ساده و كم هزينه براي براندازي حكومت جمهوري اسلامي مگر نه اين است كه ما معتقديم رژيم استبدادي جمهوري اسلامي با انواع ترفندها ما نع رسيدن هرنوع صداي مخالفي به گوش هموطنان داخل و خارج كشور ميشودو اساسا براي هيچ كسي مشخص نيست كه اين نظام چقدر طرفدار دارد و اين ترفندي است كه هميشه اين رژيم از آن براي بقاي خود استفاده كرده است بنده به عنوان يك شهروند كه با اقشار مختلف جامعه سرو كار دارم و شاهد م كه اكثريت جامعه مخالف اين رژيم ديكتاتوري ميباشند ولي هنوز راهكاري كه بتواند صداي اين مردم رنجديده رامنعكس كند يافت نشده است هر از گاهي تجمعاتي در قالب اعتراضات مدني بوجود ميآيد كه سريعا با برخوردهاي خشن مواجهه گرديده و چون رهبريتي وجود ندارد به نتيجه نمي رسد به نظر ميرسد كه رژيم كاملا به اوضاع مسلط است و مردم مخالف و راه چاره اي وجود ندارد فشارهاي اقتصادي فرصتي به مردم نميدهد به دنبال راهكار جديدي بگردند براستي چاره كار كجاست چگونه با روشهاي كم هزينه صداي خود را به ساير هموطنان و جهانيان برسانيم يك راهكار ساده پيشنهاد ميكنم به سادگي باز كردن مشت فقط كافيست مخالفين در برگه هايي به اندازه 1در 2 سانتيمتر به تعداد صد بار و يا به تعداد نفرتشان
از رژيم جمهوري اسلامي به صورت مرگ بر جمهوري اسلامي مرگ بر ولايت فقيه مرگ بر استبداد نوشته قيچي نموده و در سطح شهر رها سازيم با توجه به كثرت مخالفين و جمعيت شهرهايي چون تهران عملا جمع آوري ميليوني اين برگه ها غير ممكن است و اين كار اگر فقط چند روز ادامه پيدا كند رژيم با چالشي واقعي روبرو ميگردد از سايتهاي اطلاع رساني مانند پيك ايران و راديو صداي ايران و راديو فردا جهت اطلاع رساني به مناسبت 18 تيرتقاضا داريم اين فراخواني را به گوش ملت ايران براسانند با تشكر يك شهروند ايراني
تاخير زمان تحويل موشك هاى سيستم دفاع موشكى پيشرفته «تور-ام ۱» روسی به ايران
پیک ایران:
ايسنا: به گزارش ميدل ايست نيوزلاين روسيه مجدداً نشانه هايى از تاخير تحويل سيستم دفاع موشكى پيشرفته به ايران نشان داده است.اين پايگاه خبرى با اشاره به اين خبر به نقل از سرگئى ايوانف وزير دفاع روسيه نوشت: معامله براى انتقال سيستم دفاع موشكى كوتاه برد «تور-ام۱» امضا شده، اما اجراى آن اندكى زمان مى برد.
اطلاعیه برای آزادی یاشار قاجار
امروز در صحن دانشگاه صنعتی امیرکبیر بیانیه ای از جانب جمعی از دانشجویان ترک زبان دانشگاه در حمایت از یاشار قاجار توزیع گردید که در زیر به استحضار می رسد:
به نام دادگری که جز او مارا پناهی نیست
اگر ای مردک نامرد به شلاق سکوت بشکنی برلب من قصه گویای امید
فردا پسرم باز بخواند به سرود که به هشیاری حزب پدرم باد درود
بار دیگر ارتجاع سیاه چهره پلید خود را بر همگان نمایان ساخت. بار دیگر شب پرستان کوردل یکی از پاک ترین فرزندان این مرزو بوم را در چنگال خود اسیر نمودند.
همزمان با سرکوب و دستگیری های گسترده یارانمان در اکثر نقاط آذربایجان، خبردار شدیم که یار عزیز دبستانی مان ، یاشار قاجار، توسط نیروهایی با هویت نامشخص ربوده شده است.
آری سخن از درد اجتماع گفتن و نمایاندن نابسامانی ها ، برای حاکمان نالایق قطعا غیر قابل تحمل می باشد. در فضای سرد و بی روح هرگونه روزنه روشنایی و شادی را می بایست خاموش نمود. آری اینست روش و منش افراد نالایق برای تداوم سلطه خویش. در این فضا یغماگران بیت المال و دزدان چراغ به دست نه تنها مواخذه نمی شوند، بلکه ترغیب می گردند. در این فضای بی تفاوتی ریختن خون مردمان بی گناه در تبریز و نقده مجاز شمرده می شود ولی اعتراض به فساد درباری غیرمجاز بوده و شایسته تاوان سنگین می باشد. تزریق روح بی تفاوتی در قشر فعال جامعه که جوانان می باشند، در صدر برنامه ها قرار می گیرد اما اعتراض به خرافه پرستی در جامعه بدتر از قرون وسطایی ایران اسلامی لایق حبس و شکنجه می باشد. حاکمیت به جای پذیرفتن انتقادات و اصلاح امور، رویه سرکوب ، تهدید و خفه نمودن آنها را در پیش گرفته است.در ایران اسلامی پرده دری حاکمان به حدی رسیده است که همزمان با کشتار و سرکوب ترکان، اخراج اساتید دانشکده حقوق دانشگاه تهران،اقدام به دستگیری یاشار قاجار از فعالین دانشجویی نموده است. این اولین و آخرین بار سرکب حق طلبان در ۲۷ سال اخیر توسط حکومت جمهوری اسلامی نبوده است و نخواهد بود. اما حاکمان بدانند روشی که در پیش گرفته اند کارگر و موثر نیستچرا که در این مرزوبوم همیشه حیدر عمواوغلی ها،صمد بهرنگی ها روشنگریهای حق خواهانه خود را جاوید نگاه خواهند داشت و فرخی یزدی ها با لبان دوخته سخن حق طلبی خود را بانگ خواهند زد.
حیدربابا،گویلر بوتون دوماندی گونلریمیز بیر، بیریندن یاماندی
بیر، بیروزدن آیریلمایون، آماندی یاخشیلیغی المیزدن آلیب لار
تجمع، اعتراضات دانشجوئی و دستگیری رهبران دانشجویان
یاشار قاجار در بازداشت قوه قضائیه به سر می برد
یاشار قاجار دبیر انجمن اسلامی دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک در بازداشت قوه قضائیه به سر می برد.
در تماسی که یکی از کارمندان قوه قضائیه با خانواده وی داشته است با تائید این مطلب هیچ اطلاعاتی در مورد سلامتی وی و زمان آزادی وی داده نشده است.
یکی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک به خبرنگار ما گفت: ما خوستار آزادی بی قید و شرط یاشار قاجار – دبیر انجمن اسلامی پلی تکنیک – و همچنین روشن شدن وضعیت یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه - عابد توانچه – هستیم و از کلیه ابزارهای خود برای آزادی این افراد و روشن شدن وضعیت شان استفاده می کنیم.
-------------------------------
تجمع دانشجویان خوابگاهی دانشگاه پلی تکنیک برای آزادی یاشار قاجار
شب گذشته ۲۰۰ نفر از دانشجویان خوابگاهی دانشگاه پلی تکنیک در مقابل یکی از خوابگاه های این دانشگاه تجمع کردند.
در این تحصن که به صورت خودجوش برگزار شد دانشجویان با سر دادن شعارهایی همچون “دانشجوی زندانی آزاد باید گردد”، “دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد” و “یاشار تا فردا آزاد باید گردد” و همچنین خواندن سرودهایی از جمله “یار دبستانی من” و “ای ایران” خواستار آزادی یاشار قاجار – دبیر انجمن اسلامی - و روشن شدن وضعیت عابد توانچه – از دانشجویان دانشگاه – شدند.
حضور نیروهای امنیتی در این تحصن چشمگیر بود
افشاگری رويا طلوعی: تجاوز به من و ديگر زنان زندانی در زندان های سنندج
پیک نت:
شورش نه حاصل تحريك خارجی بلكه حاصل اين فجايع است
رويا طلوعی، از فعالان حقوق زنان و حقوق بشر كردستان، كه از ايران خارج شده بود، در امريكا اجازه اقامت يافت.
ساندی ديلی تلگراف مصاحبه تازه ای را از او منتشر كرده كه تكميل كننده اولين مصاحبه وی، پس از خروج از ايران و رسيدن به كشور تركيه، با راديو فردا است. او يكبار ديگر در اين مصاحبه از عزم خود به دور جديد افشاگری و فعاليت برای دفاع از حقوق زنان كرد و حقوق بشر درايران و بويژه كردستان می گويد و از فجايعی كه در زندان بر زنان زندانی اعمال می شود. او بار ديگر اطلاعاتی را درباره بازجوی خود كه معاون دادستان سنندج است تكرار می كند و می گويد:(لینک مقاله)
از من در زندان به زور اعتراف گرفتند. برای گرفتن اين اعتراف نه تنها مرا كتك زدند، بلكه به من تجاوز نيز كردند و سرانجام نيز تهديد كردند كه اگر به آنچه می گويند اعتراف نكنم دو فرزندم را در مقابل چشمانم آتش خواهند زد.
تجاوز به زنان زندانی توسط ماموران امنيتی امری عادی است. آنها با اين روش از زنان زندانی اعتراف می گيرند.
ساندی تلگراف می نويسد:
«... وقتی طلوعی درباره تجربه خودش در زندان صحبت می كند، صدايش پائين می آيد، بغض راه گلويش را می بندد، دلش نمی خواهد پسر 6 ساله اش نيما، كه در رستوران هتل محل مصاحبه، با فاصله ای كم مشغول خوردن پيتزاست حرف های او را بشنود.
می گويد: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله كردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه می كردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجويی كردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند. با يك پتو و يك ليوان كه برای ادرار هم بايد از آن استفاده می كردم. در يك سلول انفرادی. شش شب پياپی در زير زمين زندان بازجويی شدم. بازجو ها از من می خواستند كه اعتراف كنم در تظاهراتی كه برای "شوانه"، در سنندج بر پا شده بود نقش رهبری داشته ام. فهرستی را جلوی من گذاشته و می خواستند كه من آنها را بعنوان همكارانم تائيد كنم. من قبول نكردم. بعد از شش شب، روش بازجوئی كه گاه با سيلی همراه بود عوض شد. من را با دو مرد در يك اتاق تاريك و كوچك تنها گذاشتند. يكی از آنها كه خودش را اميری معرفی كرد، معاون دادستان بود. مرد ديگر بسيار بد دهن بود و به سبك اوباش حرف می زد. آنها پشت سر هم به من سيلی زدند. آنها با من كاری را كردند كه هيچ زنی هرگز نبايد تجربه كند. اميری گفت كه تو را دار می زنم، اما قبل از آن، بلايی به سرت می آورم كه نتوانی، دهنت را اينجا باز كنی. آنها به من تجاوز كردند. حمله و تجاوز آنها باعث كبودی و خونريزی من شد. شب بعد به من تجاوز نكردند اما گفتند كه فرزندانت را می آوريم و در مقابل چشمانت آنها را آتش می زنيم.
من، سرانجام در هم شكستم. گفتم امضا می كنم كه با با رسانه های بيگانه مصاحبه كرده ام و رهبری تظاهرات برعهده داشته ام، عليه رژيم توطئه كرده ام.
چند شب پس از اين اعتراف، از زندان انفرادی به زندان عمومی زنان منتقل شدم. در اين بند زنانی را ديدم با پاهای زخمی و چركين بر اثر ضربات شلاق.
پس از 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شدم. همراه با نيما از ايران گريخته و وارد تركيه شدم. دختر چهارده ساله ام شيما نيز بعدا به من پيوست. و اكنون به امريكا رسيده ام.
( آنچه رويا طلوعی درباره تجاوز و علائم آن، مانند كبودی ران می گويد، كاملا شبيه گزارش پزشكی قانونی در پرونده زهرا كاظمی خبرنگار بين المللی مقيم كانادا ست كه در تهران و توسط قاضی مرتضی و معاون او "بخشی” بازجوئی شد!)
چوب حراج بر غیرت نداشته رهبر معظم
پیک نت:
شرق الاوسط اخبار محافل سياسی ايران را تائيد كرد
جمهوری اسلامی در سراشيب سازش های غافلگير كننده
ايران تسليم اتمی می شود
و كنار امريكا و اسرائيل می نشيند
جمهوری اسلامی در يك كنفرانس بين المللی، با حضور امريكا، اسرائيل،
عراق، 6 كشور خليج فارس و اعضای دائم شورای امنيت سازمان ملل
توقف غنی سازی را به شرط حمله نشدن به ايران می پذيرد.
پيك نت 2 خرداد: پيش شرط های امريكا برای مذاكره
به رسميت شناختن اسرائيل همكاری با طرح خاورميانه بزرگ
روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن به نقل از منابع فرانسوی فاش ساخت:
بزودی، در يك كنفرانس بين المللی، احتمالا مقامات جمهوری اسلامی و اسرائيل در كنار هيات های نمايندگی اعضای دائم شورای امنيت سازمان ملل، عراق و شش كشور خليج فارس حضور خواهند يافت.
اين حضور و تشكيل همايش مورد اشاره، در چارچوب عقب نشينی های ايران در فعاليت های اتمی و زير پوشش گرفتن تضمين های امنيتی انجام می شود.
شرق الاوسط نوشت، كه كشورهای آلمان، فرانسه، انگليس، آمريكا، روسيه و چين (اعضای دائم شورای امنيت سازمان ملل) به همراه ايران، عراق و شش كشور عضو شورای همكاری خليج [فارس] برای بررسی امنيت منطقه، پايان جنگ و خونريزی درعراق و دادن تضمين امنيتی به ايران تشكيل جلسه خواهند داد. اين اجلاس تحت عنوان يك همايش امنيتی تشكيل می شود و به پيشنهاد امريكا، كه اين كنفرانس را نيز بخشی از تلاش خود در طرح خاورميانه بزرگ می داند قرار است اسرائيل نيز دراين كنفرانس شركت كند.
اگر همه مقدمات فراهم شده در كنفرانس مذكور تحقق يابد، امريكا( و اسرائيل) به جمهوری اسلامی تضمين خواهند داد كه حمله نظامی به اين كشور انجام نخواهد شد. در عوض ايران نيز از هم اكنون پذيرفته كه غنی سازی اورانيوم را تا سطح كنونی (زير 5 درصد) متوقف كرده و همه نوع نظارت سازمان انرژی اتمی را برای كنترل غنی سازی در ايران بپذيرد.
قرار است در همين كنفرانس مذاكرات ديپلماتيك و رسمی جمهوری اسلامی و امريكا نيز آغاز شده و ادامه يابد. در همين كنفرانس قرار است جمهوری اسلامی موجوديت و امنيت اسرائيل در منطقه را تضمين كرده و به هرگونه دخالت در فلسطين، لبنان و عراق پايان بدهد.
( در هفته های گذشته، برخی شنيده های سياسی در ارتباط با پيشنهاد امريكا به مقامات جمهوری اسلامی برای به رسميت شناختن اسرائيل مطرح شده بود كه در پيك نت انتشار يافت. آن خبر را در لينك زير می توانيد بخوانيد)
http://www.peiknet.com/1385/10khordad/02/index02.htm
نامه سرگشاده احمد حکيمی : مسئله ايران مسئله آذربايجان و مسئله آذربايجان مسئله کل ايران است
پیک ایران:
چه ابلهانه و سخيفانه است که قيام عمومی و سراسری ملت آذربايجان را در حد اعتراض به يک طرح و مطلبی مندرج در يک روزنامه دولتی پايين آوردن
بنام خدا
سئل گلنده تئز آينيسان / سئل بير ايکی بند آپارار
بند آپاراندا آينيسان / سئل دولانيب کند آپارار
چه ابلهانه و سخيفانه است که قيام عمومی و سراسری ملت آذربايجان را در حد اعتراض به يک طرح و مطلبی مندرج در يک روزنامه دولتی پايين آوردن. راستی اين کوتهبينی و اصرار لجوجانه و در عين حال وقيحانه در کوچک نشان دادن مسائل تا کجا و تا کی؟ آنان که هشدار اميد زنجان را در سال 73 تحت عنوان "فردا دير است!" را به تمسخر و هيچ گرفتند و هر ندای دلسوزانه و خيرخواهانه را با چماق پانتورکيست و تجزيهطلب کوبيدند و با سادهسازی مسائل پيچيده يک ملت هر گونه زمزمه هويتخواهی و عدالتطلبی و مطالبه حقوق اوليه و طبيعی را با انواع انگهای رنگارنگی که عمدتاً شايسته خودشان بود در گلو خفه کردند بهتر است امروز چشمان بسته و بخوابزده خود را کمی باز کنند تا ببينند نتيجه انکار واقعيتهای مسلم حقوقی و قانونی و عينی از طرف آنها در طول سالهای گذشته، اين مملکت را به کجا کشانده است.
و امروز آذربايجان بپا خواسته است. آذربايجانی که به گواه تاريخ به ندرت بپا میخيزد، اما وقتی برخواست تا به نتيجه نرسد از پای نمینشيند. امروز ملتی که از تبار بابک، شاه اسماعيل خطايی، کوراغلو، قاچاق نبی، مصطفی خان ميانجی، شيخ شاميل، شيخ محمد خيابانی، ثقة الاسلام، ستارخان، باقرخان، ميرجعفر پيشهوری، حکيمه بلوری، مهدی باکری، شفيعزاده، محمد اشتری، دادمانها و ... هستند، ملتی که در طول تاريخ اين مملکت را ايران کردند بيش از اين تحمل نخواهند کرد تا مهمانان شأن و حرمت صاحبخانه را تخريب و تحقير کنند.
چقدر بايد بخاطر اينکه کيان کشورمان آسيب نبيند کوتاه بياييم؟ از اين همه تحمل و خويشتنداری سوء استفاده تا کی؟ ديگر همه مرزهای ملی، دينی، اخلاقی و اصالت ملتی که ستون اصلی خيمه اين کشور رنجديده و در عين حال راست قامت میباشد مورد هجوم ناجوانمردانه قرار گرفته است: حق حيات، حق خود بودن و ابراز هويت، حق برخورداری از حداقلهای حقوق فرهنگی، اقتصادی و سياسی. کار بجايی رسيده است که حتی فرصتی برای طرح مسالمتآميز خواستهها در برابر خانه ملت داده نمیشود و با برخورد امنيتی و پليسی کمترين امکان تعامل مدنی و طرح مسائل از ما دريغ میشود. "هر چند از نظر من نسبت ايران به آذربايجان نسبت عموم و خصوص مطلق است و يکی بدون ديگری معنا ندارد و مسئله ايران مسئله آذربايجان و مسئله آذربايجان مسئله کل ايران است". اين هشدار کسی است که نزديک پنجاه ماه از بهترين ايام عمر خود را برای دفاع از آب و خاک و کيان اين کشور در جبهههای مختلف گذرانده و افتخار 30 درصد جانبازی را دارد.
آيا ما بيگانه شدهايم!؟ نگاهها و رفتارهای برتریطلبانه و تبعيضگرايانه و خودی-غيرخودی کردن اقوام ساکن ايران که نشانههای اعمال خط شوم يکسانسازی و يکدست کردن اجباری کشور متنوع و متکثرمان میباشد به حد کافی آسيب به ريشهها و پايههای وحدت و پايداری اين ممکلت زده است. تا خيلی دير نشده اقدام عملی برای آشتی ملی بسيار ضروری است.
- از کل مردم ايران و همه اقوام شريف ساکن در آن علیالخصوص از ملت غيور آذربايجان و ساير تورکزبانان ايران توسط بالاترين مقام اجرايی عذرخواهی شود.
- وزيران مربوط به اين مسئله در حوزه فرهنگی و امنيتی از کار برکنار و يا بهتر است خودشان استعفاء بدهند.
- عاملين خونريزی مردم شهرهای آذربايجان خصوصاً تبريز، اورميه، نقده، مشکينشهر و ... و کسانی که حکم شليک تير به سر و سينه ملت آذربايجان را دادهاند محاکمه و