25.02.2026

شتشوی تیم ر.پ. بوسیله علیرضا نادر

علی‌رضا نادر: حدود نه سال پیش با امیر اعتمادی آشنا شدم. من شغلم را در شرکت رند ترک کرده بودم و اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ تازه شروع شده بود. من واقعاً به خاطر شعارهایی که ایرانی‌ها در ایران سر می‌دادند، هیجان‌زده بودم. «ما جمهوری اسلامی را نمی‌خواهیم.» و «تندروها، اصلاح‌طلبان، بازی تمام است.» این اولین بار در سال‌ها، شاید دهه‌ها، بود که گروه‌های بزرگی از ایرانی‌ها نه برای درخواست اصلاحات یا ابراز خشم از انتخابات تقلبی، بلکه برای درخواست پایان رژیم شیطانی به خیابان‌ها آمده بودند. این نشانه‌ای از انقلاب قریب‌الوقوع بود. و ترک شغلم بالاخره مرا آزاد کرد تا هر آنچه را که واقعاً می‌خواستم در مورد ایران بگویم، بگویم. صادق بودن در مورد ایران در واشنگتن دی سی بسیار چالش برانگیز است. شما سعی می‌کنید آزادانه پرواز کنید، اما همیشه کسی آنجا منتظر است تا شما را سرنگون کند. فکر می‌کنم آخرین لحظه برای من در آخرین سخنرانی‌ام در شورای آتلانتیک بود. من از شغلم در رند استعفا داده بودم و بالاخره خودم را رها کردم. این سخنرانی برانداز (رژیم برانداز) من بود. سال‌ها ناامیدی فروخورده در ایران، با حمایت من از انقلاب علیه جمهوری اسلامی، آزاد شد. می‌دانم که این پایان رابطه من با گروهی از متخصصان متمرکز بر ایران بود. اما چیزی که متوجه نشدم این بود که آن صحبت آتلانتیک، آغاز رابطه طولانی، گاه امیدوارکننده، پیچیده و در نهایت دردناک من با رضا پهلوی، پسر ارشد شاه فقید ایران (نمی‌گویم آخرین شاه، چون می‌دانم شاه چقدر از آن متنفر است) و خودخوانده «رهبر قیام ملی و انقلاب شیر و خورشید» بود. من فقط چند کلمه در مورد او در سخنرانی شورای آتلانتیک گفته بودم، اما بی‌خبر از اینکه حتی همان چند کلمه خنثی تا مثبت در مورد او، هیجان و کنجکاوی شدیدی را در مورد من در دنیای پهلوی برانگیخته بود. اینگونه بود که با امیر اعتمادی آشنا شدم. جزئیات و شخصیت‌های درگیر را به زمان دیگری موکول می‌کنم، اما اعتمادی در آن زمان کاملاً متفاوت از مردی بود که امروز ملاقات خواهید کرد. او به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش در ایران زندانی شده بود و به نظر می‌رسید که به شدت از دست رژیم رنج برده است. او همچنین به نظر می‌رسید که واقعاً به نجات ایران متعهد است. او اهل لاهیجان، شهری در استان گیلان در شمال ایران، همان منطقه‌ای از ایران که پهلوی‌ها از آنجا آمده‌اند، بود. امیر مردی آرام، متین و خوش‌برخورد به نظر می‌رسید. رنگ پوست نسبتاً روشن و چشمان سبزش، ظاهری معصوم به او می‌بخشید. در آن زمان، اعتمادی از دموکراسی لیبرال و حقوق بشر صحبت می‌کرد. او ادعا می‌کرد که به گروهی به نام گروه دانشجویان لیبرال ایرانی در ایران تعلق دارد که اعضای آن به دموکراسی لیبرال “کلاسیک” پایبند بودند. من نتوانسته‌ام هیچ اطلاعاتی در مورد این گروه پیدا کنم. در واقع، اعتمادی و دوستانش به انجمن‌های دانشجویی اصلاح‌طلب اسلام‌گرا مانند تحکیم وحدت (دفتر تحکیم وحدت) تعلق داشتند. اعتمادی حتی برای مهدی کروبی، رئیس سابق مجلس، متحد نزدیک آیت‌الله خمینی و منتقد زندانی دیکتاتور ایران، علی خامنه‌ای، کمپین انتخاباتی تشکیل داد. که بسیار ثروتمند است،زیرا اعتمادی و دوستانش هر کسی را که سلطنت‌طلب نباشد، زمانی که خودشان در آغوش رژیم بودند، حامی جمهوری اسلامی می‌دانند. اعتمادی علاوه بر اینکه مشاور ارشد پهلوی شد، گروهی از فعالان را نیز در یک “گروه اقدام” سیاسی برای مبارزه با رژیم گرد هم آورد. نام این گروه “فرشگرد” یا “احیای ایران” بود. طبق الهیات زرتشتی، “فرشگرد” به معنای پایان زمان است، زمانی که خیر سرانجام بر اهریمن (شر) پیروز می‌شود و جهان به پاکی و کمال بازمی‌گردد. “فرشگرد” معادل سیاسی و اجتماعی انقلاب علیه رژیم و تولد یک ایران جدید بود. من واقعاً ایده “فرشگرد” و مفهوم احیا یا رستاخیز ایران پس از نابودی نزدیک کشور توسط رژیم را دوست داشتم. “فرشگرد” از تصاویر و پیام‌های زرتشتی استفاده می‌کرد که واقعاً مانند هیچ گروه دیگری قبل از آن با من طنین‌انداز نشد. من هرگز واقعاً یک مسلمان معتقد نبودم – در حدود هشت سالگی، معلم قرآن من در ایران (یک خانم بدجنس با روسری مشکی) به خاطر درست نخواندن قرآن، محکم به سرم کوبید. من از اسلام فرار کردم و هرگز به عقب نگاه نکردم. اما از زمانی که به یاد دارم، همیشه مجذوب آیین زرتشت بوده‌ام. فراتر از زیبایی آن به عنوان یک سیستم اخلاقی انسان‌گرایانه، احساس می‌کردم که به “ایرانی بودن” آیین زرتشت به گونه‌ای که بیان آن دشوار است، متصل هستم. اعتمادی و دیگر اعضای فرشگرد ​​به من گفتند که آنها در سراسر جهان، از جمله در ایران، شبکه‌ای دارند. این چشمگیر بود، زیرا سازماندهی هر نوع مخالفتی با رژیم ظالمانه به طرز مشهوری دشوار بود. اما این فقط یک اغراق برای فریب دادن من بود، و روزی مقامات خارجی لازم برای نشاندن پهلوی بر تخت طاووس را فریب داد. به زودی، فرشگرد ​​از هم پاشید. اعتمادی کنترل‌گر و پنهان‌کار بود و اغلب با سایر اعضای گروه در جنگ بود (من هرگز عضو گروه نبودم، بلکه یک ناظر دوستانه بودم). بازی‌های قدرت درون این گروه احمقانه و پیش پا افتاده به نظر می‌رسید، اما آنها جنبه‌ای از اعتمادی را نشان دادند که به اعتقاد من در “رهبری” فاجعه‌بار پهلوی بر سلطنت‌طلبان نقش بسزایی داشته است. از زمان ملاقات با اعتماد، پهلوی تمام مشاوران مادام‌العمر خود، از جمله برخی از کسانی که از کودکی او را می‌شناختند، را کنار گذاشته است. اعتمادی قدرت قابل توجهی بر پهلوی اعمال می‌کند. او کنترل بسیار دقیقی بر دروازه پهلوی دارد. کمتر کسی می‌تواند به آن نفوذ کند. و هر کسی که به آن نزدیک شود، حتی با نیت دوستانه، به عنوان یک تهدید بالقوه تلقی می‌شود. او همچنین سخنرانی‌های پهلوی را می‌نویسد و حتی گفتگو با خبرنگاران را کنترل می‌کند (هیچ سوال چالش‌برانگیزی مجاز نیست). چندین نفر از پهلوی‌های سابق به من گفته‌اند که او تمام رسانه‌های اجتماعی پهلوی را کنترل می‌کند. او همچنین در مورد مهمترین کمپین‌ها و تصمیمات او به او مشاوره می‌دهد. اعتمادی به احتمال زیاد نقش مهمی در تصمیم پهلوی برای فراخواندن ایرانیان غیرمسلح به خیابان‌ها در ۸ و ۹ ژانویه در اوایل امسال داشته است. طبق منابع متعدد، رژیم در آن دو شب بیش از سی هزار نفر را قتل عام کرد.اما مواضع سیاسی مطلق‌گرایانه اعتمادی به جذابیت پهلوی در میان مقامات آمریکایی و اروپایی، و البته بقیه اپوزیسیون و بخش وسیعی از جامعه ایران، آسیب رسانده است. به گفته اعتمادی، فقط پهلوی صلاحیت رهبری اپوزیسیون و حتی ایران را دارد. هیچ کس دیگری نمی‌تواند به عنوان یک رهبر بالقوه ظاهر شود، به ویژه زنانی مانند مسیح علینژاد و نرگس محمدی. اعتمادی به ویژه با جنبش «زن، زندگی، آزادی» مخالف است و من معتقدم نقش مهمی در متقاعد کردن پهلوی برای کنار گذاشتن ائتلاف اپوزیسیون جورج تاون داشت، که در آن زمان نشانه امیدوارکننده‌ای برای اپوزیسیون به شدت چندپاره بود. از زمان خروج او از ائتلاف جورج تاون، هواداران پهلوی یک کمپین بی‌وقفه از آزار و اذیت و ارعاب آنلاین و آفلاین علیه مخالفان غیرسلطنت‌طلب رژیم آغاز کرده‌اند. من خودم هدف قرار گرفته‌ام، به خصوص از زمانی که حدود سه سال پیش از مدار پهلوی خارج شدم. در کنار هزاران تهدید آنلاین و فحاشی‌های بی‌پایان، تهدیدهای مرگ نگران‌کننده‌ای نیز دریافت کرده‌ام. برخی از آزار و اذیت‌ها و تهدیدها از سوی هواداران واقعی پهلوی سرچشمه می‌گیرد. اما من معتقدم که جمهوری اسلامی و دیگر قدرت‌های خارجی نیز پشت این کمپین هستند. هدف، معرفی پهلوی به عنوان تنها رهبر ممکن اپوزیسیون و تنها جایگزین جمهوری اسلامی است. پهلوی‌گرایان ممکن است بدون اعتمادی و دار و دسته‌اش امروز در جایگاه فعلی خود نباشند. ارعاب آنها از دیگر ایرانیان، پهلوی را از سایر چهره‌های اپوزیسیون متمایز کرده است. اما افزایش محبوبیت او هزینه بالایی نیز داشته است – پهلوی افراد شریف و حرفه‌ای را که می‌توانستند به او در ایجاد جنبشی بسیار متفاوت و قابل قبول برای جامعه بین‌المللی و بخش بزرگتری از جامعه ایران کمک کنند، از خود دور کرده است. در عوض، جنبش پهلوی اغلب به عنوان یک کیش شخصیت مخالف دموکراسی و مفهوم فرد به عنوان موجودی آزاد اندیش و عمل کننده رفتار می‌کند. پهلوی‌گرایان هیچ گونه انتقاد یا پرسشی از حاکمیت خود را تحمل نمی‌کنند، همانطور که رفتار زننده یک پهلوی‌گرایان با کریستین امانپور نشان داد. تجمع اخیر پهلوی‌گرایان در مونیخ آلمان برخی از بدترین ویژگی‌های جنبش پهلوی‌گرایان را نشان داد: ملی‌گرایی افراطی، شوونیسم قومی و نشانه‌های غیرقابل انکار ایدئولوژی فاشیستی. من متوجه شده‌ام که مشاوران پهلوی در درجه اول به دلیل شهوت قدرت و اعتبار و انتقام از کسانی که به آنها آسیب رسانده‌اند، انگیزه می‌گیرند. آنها موفقیت خود را در جهان وابسته به صعود پهلوی می‌دانند و اهداف سیاسی خود را از طریق زور و تجاوز قابل دستیابی می‌دانند. آنچه فرشگرد ​​در ابتدا خود را به عنوان نوعی احیای مورد انتظار بسیاری معرفی کرد، احیایی که ریشه در اصول باستانی زرتشتی ایران مانند پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک دارد. اما اعتمادی و دار و دسته‌اش ثابت کرده‌اند که نه به این اصول اعتقاد دارند و نه به آنها عمل می‌کنند. همه سلطنت‌طلبان ایرانی به ایدئولوژی آنها اعتقاد ندارند.بسیاری از سلطنت‌طلبانی که من می‌شناسم، سلطنت‌طلبان مشروطه‌خواه و دموکرات‌های واقعی هستند. می‌دانم که آنها عمیقاً از پهلوی ناراضی هستند و به باند اعتمادی بسیار مشکوک هستند. دیدن رادیکال شدن ایرانیان توسط این جنبش مرا رنج می‌دهد. زنان و مردانی که در کشورهای غربی از آزادی شخصی و دموکراسی برخوردارند، وقتی صحبت از ایران می‌شود، مانند کمیسرهای سیاسی و اراذل خیابانی رفتار می‌کنند. برخی از جوانان طرفدار پهلوی که امروز می‌بینم، نه تنها نسبت به جمهوری اسلامی، بلکه نسبت به افرادی مانند من نیز خشمگین هستند. هر کسی که قصد تفرقه انداختن بین ما را دارد، کار بسیار خوبی انجام داده است. من هیچ نفرتی نسبت به پهلوی و هوادارانش ندارم، مهم نیست که برخی از آنها چقدر از من متنفر باشند. من آزادی را برای آنها و برای همه ایرانیان می‌خواهم. اما آزادی را نمی‌توان با جزم‌اندیشی و ذهنیت تمامیت‌خواه به دست آورد. امیدوارم روزی اعتمادی و دوستانش آموزه‌های زرتشت بزرگ را بخوانند و از آن بیاموزند، که گفت: “آنچه را که برای خود خوب می‌دانم، برای همه خوب می‌دانم.” ما فقط به عنوان یک نفر برنده خواهیم شد یا به عنوان یک نفر شکست خواهیم خورد. امیدوارم آنها نور را ببینند.

ترجمه گوگل

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates