نظامی که حاکمان جمهوری اسلامی برای ماندگاری در قدرت بنا کردند

بیبیسی: بیش از چهار دهه پس از انقلاب ۵۷ که حاکمان کنونی ایران را به قدرت رساند، اکنون آنها با یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ خود روبهرو هستند.
حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل باعث کشته شدن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، و شماری از فرماندهان ارشد نظامی شده و همچنین به زیرساختهای کشور آسیب رسانده است.
آمریکا و اسرائیل هر دو از تمایل خود برای تغییر حکومت در ایران سخن گفتهاند و از ایرانیان خواستهاند حکومت خود را سرنگون کنند.
با این حال، کارشناسان میگویند حکومت ایران عامدانه ساختاری از قدرت ایجاد کرده که دوام بالایی دارد و به سادگی فرو نمیپاشد.
چه عواملی این پایداری را توضیح میدهد و این نظام چه تفاوتی با دیگر کشورهای خاورمیانه دارد؟
«ساختاری شبیه هیدرا»


به گفته کارشناسان، جمهوری اسلامی از زمان سرنگونی نظام پادشاهی در ایران، گامبهگام سیستمی سیاسی را بنا کرده که برای بقا در برابر شوکها طراحی شده است.
این نظام ترکیبی است از نهادهای بهشدت کنترلشده، آموزش ایدئولوژیک، انسجام طبقه حاکم و یک اپوزیسیون چندپاره.
سباستین بوسوا، پژوهشگر خاورمیانه در «موسسه ژئوپلیتیک اروپا» در بلژیک، میگوید: «این ساختار شبیه هیدراست [مار چندسر در اسطورههای یونان باستان]؛ اگر یک سر آن را قطع کنید، سرهای تازهای جای آن رشد میکنند.»
مجتبی خامنهای، فرزند علی خامنهای، کمتر از دو هفته پس از کشته شدن پدرش، به عنوان جانشین او انتخاب شد.
ناظران عمدتا بر این باورند که او همان رویکرد سختگیرانه پدرش را ادامه خواهد داد.
«چند دیکتاتوری»

کارشناسان میگویند برخلاف برخی کشورهای منطقه مانند تونس، مصر و سوریه که رهبران آنها سرنگون شدند، ایران به دلیل ساختار امنیتی ایدئولوژیک خود توانسته در برابر شوکهای بیرونی مقاومت بیشتری نشان دهد.
برنار اورکاد، مدیر پیشین «موسسه فرانسوی پژوهش در ایران» در تهران، میگوید: ایران به جای یک دیکتاتوری معمولی که حول یک فرد شکل گرفته باشد، نوعی نظام «چند دیکتاتوری» دارد؛ یعنی «ائتلافی میان حامیان اسلام سیاسی و ملیگرایی سرسخت ایرانی».
قدرت در ایران میان مراکز متعدد توزیع شده است؛ از نهادهای روحانی گرفته تا نیروهای مسلح و بخشهای بزرگی از اقتصاد. همین پراکندگی قدرت باعث میشود سرنگونی این نظام بسیار دشوارتر از دیکتاتوری مبتنی بر یک رهبر باشد.
از دیگر نهادهای دارای قدرت در این ساختار، شورای نگهبان است که میتواند قوانین را رد کند و صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را بررسی کند.
این سازوکار احتمال آن را که یک جناح بتواند چالشی جدی علیه حکومت ایجاد کند، بیشتر کاهش میدهد.
هرچند ایران عمدتا یک حکومت اقتدارگرا تلقی میشود، اما شهروندان در برخی انتخابات – از جمله برای انتخاب رئیسجمهور – امکان رای دادن دارند.
با این حال، این روند به شکلی سختگیرانه مدیریت میشود و شورای نگهبان نامزدها را بر اساس معیارهایی از جمله پایبندی به جمهوری اسلامی بررسی و تایید میکند.
نقش محوری سپاه پاسداران

اگر نهادهای حکومتی را استخوانبندی نظام بدانیم، نیروهای امنیتی حکم عضلات آن را دارند.
به گفته برنار اورکاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در کنار ارتش فعالیت میکند، اغلب به عنوان «ستون فقرات نظام» محسوب میشود.
این نهاد علاوه بر نقشافرینی نظامی، به یک قدرت سیاسی و اقتصادی بزرگ نیز تبدیل شده و از طریق منافع گسترده تجاری و همچنین در اختیار داشتن سازمان بسیج – نیروی شبهنظامی داوطلب – حضور پررنگی در جامعه دارد.
نکته مهم این است که نیروهای امنیتی در طول دورههای متعدد ناآرامی همچنان یکپارچه باقی ماندهاند. سباستین بوسوا این وفاداری را به ایدئولوژی مرتبط میداند.
او میگوید: «فرهنگ شهادت که در میان شیعیان و در گروههایی مانند حماس و حزبالله دیده میشود، تقریبا بخشی از ماهیت این کار تلقی میشود.»
رضا طلایینیک، معاون وزیر دفاع ایران، اخیرا در یک مصاحبه تلویزیونی گفته است که برای هر فرمانده سپاه، جانشینانی تا سه رده پایینتر تعیین شدهاند تا تداوم فرماندهی تضمین شود.
کسری اعرابی، مدیر پژوهش درباره سپاه در سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای»، میگوید ساختار غیرمتمرکز ایران تا حدی از تجربه فروپاشی نیروهای عراقی در سال ۲۰۰۳، پس از حمله ائتلاف به رهبری آمریکا، تاثیر گرفته است.
به باور او، اگر حکومت ایران از بحران کنونی عبور کند، «سپاه نقش حتی مهمتری پیدا خواهد کرد».
شبکههای حمایتی و انسجام طبقه حاکم
بخشهای بزرگی از اقتصاد ایران در اختیار نهادهای وابسته به حکومت است؛ از جمله بنیادها که در اصل نهادهای خیریه بودند اما اکنون مالک هزاران شرکت در بخشهای مختلف اقتصاد هستند.
این شبکهها از طریق توزیع شغل و قراردادهای اقتصادی، گروههایی را که به حکومت وفادارند تقویت میکنند.
امپراتوری اقتصادی سپاه پاسداران، از جمله قرارگاه خاتمالانبیا، این نظام «حمایتمحور» را در حوزه کسبوکار تقویت میکند.
کارشناسان میگویند هرچند تحریمهای غرب اقتصاد ایران را به شدت تحت فشار قرار داده، اما این شبکهها به حفظ منافع کلیدی طبقه حاکم کمک کرده است و آنها را در بقای نظام ذینفع نگه میدارد.
آقای بوسوا میگوید: «این نظام آنقدر مستحکم است که تقریبا هیچ موردی از جدا شدن طبقه حاکم از آن دیده نمیشود.»
ایدئولوژی و میراث انقلاب
دین نیز در حفظ قدرت نقش مهمی ایفا میکند.
انقلاب شبکهای پایدار از نهادهای مذهبی، سیاسی و آموزشی ایجاد کرد که همچنان بر نگاه و جهانبینی حکومت تاثیر میگذارد.
آقای بوسوا میگوید: «این ساختار بسیار قدیمی و بسیار قدرتمند – در سطح ایدئولوژیک، بوروکراتیک و اداری – باعث میشود نظام قدرت خود را حفظ کند.»
به گفته او، این ایدئولوژی «به منبع واقعی وحدت، انگیزه و جذب نیرو تبدیل شده است».

اپوزیسیون پراکنده
در طول تاریخ جمهوری اسلامی، مخالفان حکومت ایران پراکنده بودهاند.
این اپوزیسیون طیفی از اصلاحطلبان، سلطنتطلبان، گروههای چپ، جریانهای فعال در خارج از کشور مانند شورای ملی مقاومت ایران و همچنین برخی سازمانهای قومی را در برمیگیرد.
الی گرانمایه، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی اروپا، میگوید این پراکندگی سابقهای طولانی دارد.
به گفته او، پس از انقلاب بحث درباره ایجاد احزاب سیاسی تا حد زیادی کنار گذاشته شد؛ بخشی به این دلیل که ایران در سال ۱۹۸۰ وارد جنگ با عراق شد که نزدیک به هشت سال طول کشید.
خانم گرانمایه میگوید در مقاطع مختلف، جناحهای میانهرو از سوی حکومت و جریانهای تندرو «به حاشیه رانده، بیاعتبار یا زندانی شدهاند».
در سالهای گذشته اعتراضهای بزرگی علیه حکومت شکل گرفته است؛ از جمله جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ و اعتراضهایی که پس از کشته شدن مهسا امینی در سال ۲۰۲۲ آغاز شد.
اما این اعتراضها فاقد رهبری متمرکز بودند و با سرکوب شدید حکومت روبهرو شدند.
با این حال، موج تازهای از اعتراضها پس از فراخوان فرزند تبعیدی شاه پیشین برای برگزاری «روز جهانی اقدام» شکل گرفت.
ایران همچنین یکی از پیشرفتهترین نظامهای نظارتی منطقه را نیز در اختیار دارد؛ از جمله قطع مکرر اینترنت، نظارت مبتنی بر هوش مصنوعی و واحدهای سایبری که فعالان خارج از کشور را هدف قرار میدهند.
احتیاط عمومی و فرسایش آن
الی گرانمایه میگوید بسیاری از ایرانیان سالها از مطالبه تغییر حکومت خودداری میکردند، زیرا پیامدهای مداخلههای نظامی آمریکا در افغانستان و عراق را دیده بودند. به گفته او، پیامدهای قیامهای عربی نیز این احتیاط را بیشتر کرد.
اما به گفته او این محاسبات اکنون در حال تغییر است. بسیاری از ایرانیان احساس میکنند حکومت دیگر قادر نیست نیازهای اولیه آنها مانند اشتغال یا دسترسی به آب سالم را تامین کند و در عین حال برای سرکوب مخالفان به زور متوسل میشود.
به گفته او، سرکوب شدید اعتراضهای اخیر در ماه ژانویه – که در آن هزاران نفر در جریان یکی از بزرگترین اعتراضات تاریخ ایران کشته شدند – این تغییر نگاه را سرعت بخشید.
آقای اورکاد میگوید در میان ایرانیان، نوعی «شکاف نسلی» در نگرش به حکومت وجود دارد.
به گفته او، بسیاری از جوانان ایرانی که تحصیلکرده، در ارتباط با جهان و تحت تاثیر شبکههای اجتماعی هستند، حکومت را «فاسد، سرکوبگر و بیارتباط با آرزوهای خود» میدانند.
«هر حکومتی سرانجام پایان مییابد»

تحلیلگران میگویند رژیمهای اقتدارگرا معمولا زمانی سقوط میکنند که سه شرط به صورت همزمان محقق شود: بسیج گسترده مردمی، شکاف در میان طبقه حاکم و ریزش (نافرمانی) در نیروهای امنیتی.
به گفته کارشناسان، در گذشته ایران اغلب شاهد عامل نخست بوده، اما دو عامل دیگر کمتر رخ داده است.
برنار اورکاد معتقد است پایان جمهوری اسلامی اجتنابناپذیر است، اما در آینده نزدیک رخ نخواهد داد.
او میگوید: «هر حکومتی سرانجام پایان مییابد. پرسش واقعی زمان آن است.»
به گفته او، مرگ علی خامنهای ضربه بزرگی به نظام وارد کرده است.
او میگوید: «دیگر کسی مانند او نخواهد بود. جانشین او هرگز اقتداری را که خامنهای داشت نخواهد داشت.»
با این حال آقای بوسوا معتقد است سقوط جمهوری اسلامی هنوز قطعی نیست.
او میگوید اگر چنین اتفاقی رخ دهد و نتیجه مداخله نظامی خارجی باشد، ممکن است پیامدهای آن حتی بدتر باشد.
دونالد ترامپ پیشتر به روزنامه نیویورک تایمز گفته بود که دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا، به دست نیروهای آمریکایی «سناریوی ایدهآل» برای ایران خواهد بود.
اما آقای بوسوا میگوید: «ممکن است همانطور که در کره شمالی یا کوبا دیدیم، عکس آن رخ دهد، یعنی تقویت هسته سخت قدرت.»
پیام برای این مطلب مسدود شده.