چریکهای دیروز در قدرت امروز؛ منطق تابآوری جمهوری اسلامی چیست؟

ایران وایر: بخش مهمی از تابآوری و منطق قدرت جمهوری اسلامی از دل نسل چریکی-انقلابیای آمده که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در قالب گروههای مسلح اسلامگرا شکل گرفت و بعدها در هستههای امنیتی و سیاسی نظام ادغام شد. «مهرزاد بروجردی»، پژوهشگر و استاد علوم سیاسی، در یادداشتی تازه در «نیویورک تایمز» به سراغ تجربهاش از ترور پدر خود رفته تا نشان دهد که چگونه بخشی از نیروهایی که در خشونت انقلابی آن دوران نقش داشتند، بعداً در ساختار رسمی جمهوری اسلامی به قدرت رسیدند و با همان منطق کشور را اداره میکنند. افرادی که امروز در مواجهه با آمریکا، هم در میدان سیاست و هم در میدان مذاکره، منطق بقا، بازدارندگی و تحمیل هزینه را دنبال میکنند. بروجردی معتقد است «نه جنگ با جمهوری اسلامی آسان خواهد بود و نه صلح با آن»، زیرا این نظام را باید محصول تجربهای دانست که در آن خشونت، سازماندهی و دولتسازی از ابتدا به هم گره خوردهاند.
پاسدارهایی که پا به سیاست گذاشتند
مهرزاد بروجردی اخیرا در مقالهای با عنوان «آنچه ترور پدرم در مورد جنگ در ایران به من آموخت» که برای «نیویورک تایمز» نوشته است با یادآوری بمب گذاری در ۲دی ماه ۵۷ در تاسیسات نفتی در نزدیکی اهواز و ترور پدر خود میگوید: «برای دههها، سیاستگذاران آمریکایی، جمهوری اسلامی را عمدتاً از روزنه رهبری روحانیت آن دیدهاند. با این حال، درک تابآوری و ظرفیت ستیزهجویی ایران مستلزم آن است که فراتر از نهاد نهادینه روحانیت، به نسل انقلابی غیرروحانی بنگریم که به ساخت این نظام کمک کردند؛ مردانی که از دل سازمانهای چریکِ مبارز برآمدند و اکنون سطوح عالی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را تصرف کردهاند.»
بروجردی توصیف میکند که: «این افراد نهادهای نظم پس از انقلاب را پایهگذاری کردند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و از سر موجهای پیاپی ناآرامیهای داخلی، انزوای بینالمللی، تحریمهای اقتصادی و مواجهه نظامی به سلامت عبور کردند.» او توضیح میدهد که «تداوم حضور آنان در قدرت، حافظه نهادی عمیق، غریزه قوی برای بقای نظام، و درکی پراگماتیک از کاربردها و محدودیتهای اعمال زور و سازش به آنها بخشیده است.»
این استاد علوم سیاسی مینویسد: «پاسدارانِ سیاستمدارشده به عنوان کارگزاران قاطع و اصلی قدرت در کشور سر برآوردهاند. هم رهبر عالیمقامِ آسیبدیده و هم نهاد نهادینه و تضعیفشده روحانیت میدانند که بقای آنها — و بقای خود جمهوری اسلامی — به قدرت سپاه بستگی دارد.» او تاکید میکند «اگرچه این قدرتمندان نظامی همچنان به ادای احترام ظاهری به مجتبی به عنوان رهبر ادامه خواهند داد، اما بعید است در شکل دادن به دستور کارهای او یا نادیده گرفتن تصمیماتی که با منافع نهادیشان در تعارض است، تردید کنند.»
نکتهای که بروجردی بر آن تاکید دارد عدم فهم این واقعیت در طرف آمریکایی است وی به صراحت میگوید: «ایالات متحده و اسراییل هنوز یاد نگرفتهاند که رژیم ایران از خمیر یا ماکت ساخته نشده است و ایدئولوژی ستیزهجویانه جمهوری اسلامی به این زودیها تبخیر و زائل نخواهد شد.» به خاطر همین هم تاکید میکند «انتظار فروتنی، تسلیم یا ظرافتهای دیپلماتیک از آنها یک توهم خطرناک است.» اما با این حال بروجردی معتقد است که این نظم سیاسی «باقی» خواهد ماند چرا که «معماری سهمگین دولت پنهان در ایران، انسجام نسبی نخبگان حاکم، و دههها تجربه نهادی در مدیریت بحران، همچنان تابآوری قابل توجهی برای آن فراهم میکند.»
تروریسم اسلامی و گروه منصورون
بروجردی در این مقاله به گروهی به نام «منصورون» اشاره میکند که پدر وی را ترور کردند. از جمله اعضای شاخص این گروه «محسن رضایی» مشاور رهبر، «علی شمخانی» دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و «محمدباقر ذوالقدر» رییس فعلی شورای عالی امنیت بودند. گروه موحدین نزدیک به منصورون «پل ای. گریم»، سرپرست مدیرعاملی شرکت خدمات نفتی را همزمان با پدر بروجردی ترور کردند. گریم تنها آمریکایی بود که در جریان تلاطمهای انقلابی کشته شد. بروجردی مینویسد که پس از این ترور و «طبق آمار وزارت انرژی آمریکا، ظرف سه روز پس از این ترورها، تولید نفت از ۳.۲ میلیون بشکه در روز به زیر ۷۰۰ هزار بشکه سقوط کرد.» چرا که بسیاری از کارکنان خارجی کشور را ترک کردند.
گروه منصورون یکی از تشکلهای اسلامگرایان برای مبارزه مسلحانه پیش از انقلاب بود که هستههای اولیه آن در اواسط دهه ۵۰ شمسی از ائتلاف و ادغام چند گروه مذهبی خوزستانی، شامل گروه سبحانی دزفول، حزبالله خرمشهر و گروههایی از اهواز و مسجدسلیمان شکل گرفت و بعدها به عنوان یکی از ارکان هفتگانه، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را بنیان نهادند. اعضای اولیه این گروه در زندان اهواز با یکدیگر عهد وحدت بسته بودند. آنها نام خود را از آیه «انهم لهم المنصورون» وام گرفتند. منصورون با تکیه بر کادرسازی و مطالعه متون اسلامی و اخلاقی نظیر «معراجالسعاده»، به دنبال ایجاد تشکیلاتی منسجم بر مبنای تئوری ولایت فقیه برای مقابله با رژیم پهلوی بودند و اعضای آن در خانههای تیمی موسوم به «حصن» مستقر شدند.
بر اساس کتاب «تاریخچه گروههای تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» که در سال ۱۳۵۹ چاپ شده است، فعالیتهای گروه منصورون، طیف گستردهای از اقدامات سیاسی، عقیدتی و نظامی را در سه جبهه «مبارزه با نفس، مبارزه با افکار ضداسلامی (کمونیسم) و جهاد مسلحانه» در بر میگرفت. اقدامات آنها از پخش اعلامیه و تماس با مبارزان در بند تا عملیاتهای میدانی جسورانه نظیر حمله به تانکها و نیروهای رژیم در خیابانهای اهواز و مقاومت مسلحانه در درگیریهای شهری اصفهان و یزد گسترش داشت. پس از پیروزی انقلاب، این گروه نقش مهمی در حفاظت از جان رهبر اول جمهوری اسلامی و تشکیل نهادهای انقلابی مانند «سپاه پاسداران» ایفا کرد. اعضای منصورون در فضای سیاسی پس از انقلاب نیز به عنوان «جناح راست» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و چهرههای اثرگذار در فرماندهی سپاه پاسداران شناخته شدند که همواره بر تبعیت محض از روحانیت و ولایت فقیه تاکید داشتند.
روی آوردن منصورون به «جهاد» و مبارزه مسلحانه، به گفته خودشان واکنشی مستقیم به فضای استبداد، فقر عمومی، شکاف طبقاتی و نفوذ قدرتهای بیگانه (آمریکا و انگلیس) بر منابع نفتی کشور بود. رضایی در کارکرد این گروه میگوید: «گروه منصورون که من و آقای شمخانی در آن فعال بودیم و آیتالله جزایری با کمک مردم، اجازه نداد نفتی از خوزستان به دنیا صادر شود و پیام مردم ما به جهان رسید.»
آنها بر این باور بودند که در برابر رژیمی که با «اختناق بر مستضعفین» حکم میراند، تنها راه بیداری تودهها، فداکاری و ایثار خون است. با این حال، کارنامه این گروه در دهههای اخیر با چالشهای جدی مواجه شده است؛ به طوری که اسناد متأخر از تخلفات گسترده مالی و فساد اقتصادی برخی چهرههای منتسب به این جریان حکایت دارد.
چریکهای سابق چه میگویند و چه میخواهند؟
بروجردی با اشاره به منصورون نشان میدهد که ریشه قدرت امروز جمهوری اسلامی را باید در نسل چریکیِ پیشاانقلابی دید، نه فقط در روحانیونی که به قدرت رسیدند. یعنی کسانی که برای سالها استراتژی جنگ نامتقارن را پیش کشیدهاند و از جنگ در عراق آموختند که باید مقاومت موزاییکی انجام دهند. امروز این افراد در راس تصمیم گیری سیاسی به نظر میرسد که همین فهم میدانی را در جنگ مقابل آمریکا پیاده میکنند.
ذوالقدر، از اعضای این گروه و دبیر کنونی شورایعالی امنیت ملی، در پیامهای اخیری که پس از جنگ منتشر کرده است با رویکردی آشتیناپذیر و مبتنی بر «بازدارندگی تهاجمی»، ذهنیت خود را بر محور انتقام قطعی و تغییر موازنه قدرت در منطقه استوار کرده است. او «مشت گرهکرده رهبر شهید» را نماد اصلی دکترین امنیت ملی میداند و هدف نهایی خود را «تسلیم کامل دشمن» و مجازات آمران و عاملان جنایات علیه ایران میداند. ذوالقدر در این تقابل به دنبال تحمیل هزینههای سنگین بر اقتصاد جهانی و بازار انرژی است و هشدار میدهد که استمرار محاصره دریایی ایران، نهتنها قفل تنگه هرمز را محکمتر میکند، بلکه منجر به بستن سایر گلوگاههای استراتژیک خواهد شد.
این فهم ناسازشگر با آمریکا و اسراییل را در نظرات محسن رضایی نیز که از دیگر اعضای گروه منصورون بود میتوان یافت. وی با اشاره به شکست «جنگ سوم ترامپ» علیه ایران، تأکید میکند که نیروهای آمریکایی متحمل تلفات سنگینی شدهاند. او موقعیت کنونی ایران را در آستانه «فتح قلههای بزرگ» و در میانه یک «بعثت بزرگ سیاسی و نظامی» توصیف میکند که نیازمند وحدت ملی و ایستادگی است. همچنین، رضایی هشدار میدهد که دوران سیاست همزمان «جنگ و مذاکره» به پایان رسیده و چنانچه دشمن به ماجراجوییهای خود ادامه دهد، ایران از فاز مقابلهبهمثل خارج شده و وارد «فاز تهاجمی» با استفاده از رگباری از موشکها و پهپادها خواهد شد. او معتقد است ایران با مدیریت مسئولانه تنگه هرمز، مانع از وقوع جنگ جهانی بعدی شده است، اما در صورت تداوم محاصره دریایی، دست و پای متجاوزان را قطع خواهد شد.
این مشاور رهبر، سیاست آمریکا را آمیخته با «استیصال، سرگردانی و ضعف کیاست در فرماندهی» میبیند و معتقد است دوران سیاهی در تاریخ این کشور رقم خورده است. او تأکید دارد که در منطق سیاسی آمریکا، مذاکره تنها پلی برای عبور و فریب است، نه یک تعهد پایدار؛ چرا که آنها به محض رسیدن به توافق، در پی نابودی آن برمیآیند. به گفته وی، راهبرد «صلح از طریق قدرتِ» ترامپ با شکست مواجه شده و آمریکا به دلیل اشتباهات محاسباتی و شکست در جنگهای اخیر، اکنون از سر ناچاری خواستار مذاکره است. در واقع اعضای این گروه مذاکره را بخشی از جنگ میفهمند و صرفا به دنبال گرفتن امتیاز هستند.
پیام برای این مطلب مسدود شده.